{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزها در سینه ام یادت چه غوغا میکند

روزها در سینه ام یادت چه غوغا میکند
شب که شد عشقت غزل را خوب،،احیا میکند
سینه ام از دردت هر روزش پر از تاب و تب است
کِش مکش دارد ولی دردت مدارا میکند
راهِ دور و فاصله گردیده یک آفت به جان
بهر دیدارت دلم این پا و آن پا میکند
این چنین عشقی به دل افتاده اما دوری ات
مثل یک مرثیّه اینجا بغضِ دل وا میکند
گر چه از حالم خبر داری ولی این هم بدان
روحِ من در هر غزل عشقت هویدا میکند
هستی ام هستی و میدانی خودت لیلای دل
قلب مجنونم تو را در خویش مأوا میکند
دیدگاه ها (۷)

باز هستی باز چشمان تو غوغا می کند باز قلبت بودنم را باز حاشا...

باز هستی باز چشمان تو غوغا می کند باز قلبت بودنم را باز حاشا...

باز هستی باز چشمان تو غوغا می کند باز قلبت بودنم را باز حاشا...

باز هستی باز چشمان تو غوغا می کند باز قلبت بودنم را باز حاشا...

چشم تو دیوانی از شور غزل های من استامشب از دیوان عشقت رو نما...

چشم تو دیوانی از شور غزل های من استامشب از دیوان عشقت رو نما...

چشم تو دیوانی از شور غزل های من استامشب از دیوان عشقت رو نما...

چشم تو دیوانی از شور غزل های من استامشب از دیوان عشقت رو نما...

چشم تو دیوانی از شور غزل های من استامشب از دیوان عشقت رو نما...

ای پسته خندان چرا خون در دل ما می‌کنیبا قیمت سر به فلک، هر ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط