_هرباری که خواستم در مورد تو بنویسم، نتونستم اون حسی که ب

_هرباری که خواستم در مورد تو بنویسم، نتونستم اون حسی که باعث شدی ازت توی قلبم داشته باشم رو توصیف کنم... خیلی تلاش کردم اما هیچ کلمه‌ای نمی‌تونه اون علاقه من رو به تو نشون بده...
هر روزم با فکر کردن به تو، با تصور بهترین ها برای تو می‌گذشت؛
هر روز به تک تک اون جاهایی که تو برام اونجا خاطره ساختی میرم؛
هر روز سالنامه اون سال رو مرور میکنم و خاطرات هر روزی را که توهم اونجا بودی رو میخونم.... حس خوبی داره یعنی این حس خوب رو تو به من دادی...
می‌دونی خیلی قلبم درد میگیره :)
من تو رو رها کردم که تو آسمون عزیزانت بدرخشی اما انگار روح و قلبم به بودن تو کنارم عادت کرده...
اما نگران نباش ماهی زیبای من؛ با آرامش تو دریات شنا کن...
هرچه که قسمت باشد... من همه چیز را به دست آن خدای مهربان سپرده‌ام.
دیدگاه ها (۲)

#pain#P¹⁰⁶#Season²دستش رو به سمت کیسه ی قرص ها برد و یک آرام...

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

«می‌دونی، عجیب‌ترین قسمتش این نیست که تنها هستم، بلکه اینجاس...

ای هات 😔😔😔چقدر این سکانس شهرزاد منو یاد شکست‌های مکرر عشقیم ...

پارت ۴۸

من تجربه کردم دقیقا شنبه هفته پیش بود 11 / 7 / 1404 داشتی...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۲چند روز بعد، دوباره رفتم. این ب...

تو زمانی که جنگ تو تهران بود و شهر شبیه شهر مرده شده بود و ب...

چند پارتی

🐻💬~کامنت تهیونگ زیر پست یه آرمی در ویور~س 😭💜💜: «اسپانیایی ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط