{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرباری که خواستم در مورد تو بنویسم نتونستم اون حسی که ب

_هرباری که خواستم در مورد تو بنویسم، نتونستم اون حسی که باعث شدی ازت توی قلبم داشته باشم رو توصیف کنم... خیلی تلاش کردم اما هیچ کلمه‌ای نمی‌تونه اون علاقه من رو به تو نشون بده...
هر روزم با فکر کردن به تو، با تصور بهترین ها برای تو می‌گذشت؛
هر روز به تک تک اون جاهایی که تو برام اونجا خاطره ساختی میرم؛
هر روز سالنامه اون سال رو مرور میکنم و خاطرات هر روزی را که توهم اونجا بودی رو میخونم.... حس خوبی داره یعنی این حس خوب رو تو به من دادی...
می‌دونی خیلی قلبم درد میگیره :)
من تو رو رها کردم که تو آسمون عزیزانت بدرخشی اما انگار روح و قلبم به بودن تو کنارم عادت کرده...
اما نگران نباش ماهی زیبای من؛ با آرامش تو دریات شنا کن...
هرچه که قسمت باشد... من همه چیز را به دست آن خدای مهربان سپرده‌ام.
دیدگاه ها (۲)

_یه ذهن و فکر بیش از حد...

_ای کاش این قلبم دیگه نتپه...نمیخوام دیگه قلبم بلرزه واسه او...

_فرق است بین زنده بودن و زندگی کردن.

_و ناگهان او نیز دوباره همان زخم را به تو می‌زند.

عشق مرموز

#دوراهی                                  پارت . 5 .بودن در ا...

part:16name:عشق وجداییویو بورااز عمارت خیلی دور شده بودم ولی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط