هوای سالن فنساین پر بود از هیجان و عطر عود. صف طولانی فن
هوای سالن فنساین پر بود از هیجان و عطر عود. صف طولانی فنها، مثل رودخانهای خروشان، به سمت میز اعضای بیتیاس حرکت میکرد. تو، با قلبی که تندتر از همیشه میزد، در انتهای صف، آلبوم در دست، منتظر نوبتت بودی. اولین میز، میز لیدر بود؛ کیم نامجون.
همین که به میزش رسیدی، لبخند هوشمندانهاش روی صورتش نشست. “سلام! خوش اومدی.” صداش بم و پر از آرامش بود. آلبوم رو بهش دادی و اون با دقت شروع کرد به امضا زدن. نگاهش، پر از کنجکاوی بود. انگار داشت سعی میکرد چیزی رو در چهره تو کشف کنه.ا/ت” صدات رو شنید و سرش رو بلند کرد. “اسم قشنگیه. از کجا اومده؟”
با هیجان شروع کردی به توضیح دادن معنی اسمت. نامجون با دقت گوش میداد، گاهی سر تکون میداد و گاهی لبخند میزد. وقتی امضا رو تموم کرد، قلم رو کنار گذاشت و با یه خودکار دیگه، کنار امضاش، یه جمله کوتاه نوشت: “کنجکاوی، شروع هر کشف بزرگیه. از دیدنت خوشحال شدم.”وقتی آلبوم رو بهت داد، نگاهش هنوز روی صورتت بود. انگار میخواست مطمئن بشه که پیغامی که داده، دریافت شده. تو تشکر کردی و با یه دنیا حس خوب، به سمت میز بعدی رفتی.
میز بعدی، میز جین بود. با اون خندههای تخممرغی معروفش و صورت فوقالعاده زیبایش. “واو! امروز خیلی خوشگل شدی! مطمئنی فن منی؟” با شیطنت گفت و چشمکی زد.
گونههات سرخ شد. “حتماً که فنتم، جـ… جیناوپا!”
خندید و با لحنی نمایشی گفت: “همینطوره! باید به زیباییت افتخار کنی!” شروع کرد به دید زدنت، لباست، یا حتی نحوهی ایستادنت نگاه میکرد.
“بزرگترین رویات چیه؟” وقتی امضا رو تموم کرد، پرسید.
بعد از یه لحظه مکث، گفتی: “میخوام یه روز بتونم مثل شما، کلی آدم رو خوشحال کنم. با هر کاری که میکنم.”
جین با لبخند مهربونی آلبوم رو بهت داد و کنار امضاش نوشت: “هیچوقت رویاهات رو دستکم نگیر. دنیا به آدمهای مثبت و خوشقلبی مثل تو نیاز داره. موفق باشی، ستارهی من!”
آخرین لبخندش، مثل نور خورشید، قلبت رو گرم کرد. با حس خوبی، میز بعدی رو ترک کردی.
میز جی-هوپ بود! انرژی محض! همین که دیدت، انگار بمب انرژی منفجر شد! “یااااا! اینجا کیه که انقدر پرانرژیه؟” با صدای بلند گفت و دستاش رو به هم کوبید.
تو هم با خنده جواب دادی: “من! فقط یه ذره هیجانزدهام!”
“خب پس بیا بغلم!” و بدون هیچ معطلی، بغلت کرد! یه بغل گرم و پر از شور و هیجان. وقتی از بغلش اومدی بیرون، صورتت از خجالت قرمز شده بود.
جیهوپ با همون انرژی شروع کرد به امضا زدن. “یه آرزو کن! هرچی که هست!”
وقتی امضا رو تموم کرد، کنارش نوشت: “امیدوارم همیشه همینقدر پر انرژی و شاد باشی! یادت نره که تو هم یه فرشتهی امیدی! هوپ!” و یه قلب کشید.
با حس خوبی که از انرژی مثبتش گرفته بودی، به سمت میز بعدی رفتی.
میز یونگی، مثل همیشه، کمی آرامتر بود. با چشمهای نیمهبسته و لبخندی کمرنگ، به تو نگاه کرد. “سلام.” صداش مثل یه لالایی بود.
همین که به میزش رسیدی، لبخند هوشمندانهاش روی صورتش نشست. “سلام! خوش اومدی.” صداش بم و پر از آرامش بود. آلبوم رو بهش دادی و اون با دقت شروع کرد به امضا زدن. نگاهش، پر از کنجکاوی بود. انگار داشت سعی میکرد چیزی رو در چهره تو کشف کنه.ا/ت” صدات رو شنید و سرش رو بلند کرد. “اسم قشنگیه. از کجا اومده؟”
با هیجان شروع کردی به توضیح دادن معنی اسمت. نامجون با دقت گوش میداد، گاهی سر تکون میداد و گاهی لبخند میزد. وقتی امضا رو تموم کرد، قلم رو کنار گذاشت و با یه خودکار دیگه، کنار امضاش، یه جمله کوتاه نوشت: “کنجکاوی، شروع هر کشف بزرگیه. از دیدنت خوشحال شدم.”وقتی آلبوم رو بهت داد، نگاهش هنوز روی صورتت بود. انگار میخواست مطمئن بشه که پیغامی که داده، دریافت شده. تو تشکر کردی و با یه دنیا حس خوب، به سمت میز بعدی رفتی.
میز بعدی، میز جین بود. با اون خندههای تخممرغی معروفش و صورت فوقالعاده زیبایش. “واو! امروز خیلی خوشگل شدی! مطمئنی فن منی؟” با شیطنت گفت و چشمکی زد.
گونههات سرخ شد. “حتماً که فنتم، جـ… جیناوپا!”
خندید و با لحنی نمایشی گفت: “همینطوره! باید به زیباییت افتخار کنی!” شروع کرد به دید زدنت، لباست، یا حتی نحوهی ایستادنت نگاه میکرد.
“بزرگترین رویات چیه؟” وقتی امضا رو تموم کرد، پرسید.
بعد از یه لحظه مکث، گفتی: “میخوام یه روز بتونم مثل شما، کلی آدم رو خوشحال کنم. با هر کاری که میکنم.”
جین با لبخند مهربونی آلبوم رو بهت داد و کنار امضاش نوشت: “هیچوقت رویاهات رو دستکم نگیر. دنیا به آدمهای مثبت و خوشقلبی مثل تو نیاز داره. موفق باشی، ستارهی من!”
آخرین لبخندش، مثل نور خورشید، قلبت رو گرم کرد. با حس خوبی، میز بعدی رو ترک کردی.
میز جی-هوپ بود! انرژی محض! همین که دیدت، انگار بمب انرژی منفجر شد! “یااااا! اینجا کیه که انقدر پرانرژیه؟” با صدای بلند گفت و دستاش رو به هم کوبید.
تو هم با خنده جواب دادی: “من! فقط یه ذره هیجانزدهام!”
“خب پس بیا بغلم!” و بدون هیچ معطلی، بغلت کرد! یه بغل گرم و پر از شور و هیجان. وقتی از بغلش اومدی بیرون، صورتت از خجالت قرمز شده بود.
جیهوپ با همون انرژی شروع کرد به امضا زدن. “یه آرزو کن! هرچی که هست!”
وقتی امضا رو تموم کرد، کنارش نوشت: “امیدوارم همیشه همینقدر پر انرژی و شاد باشی! یادت نره که تو هم یه فرشتهی امیدی! هوپ!” و یه قلب کشید.
با حس خوبی که از انرژی مثبتش گرفته بودی، به سمت میز بعدی رفتی.
میز یونگی، مثل همیشه، کمی آرامتر بود. با چشمهای نیمهبسته و لبخندی کمرنگ، به تو نگاه کرد. “سلام.” صداش مثل یه لالایی بود.
- ۶۲۵
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط