آمد
يكى آمد
بر دستانش مهربانى
برنامش لطافت
بر حرفهايش اعتماد
بردلش عشق ، و چه بسيار ،
دردهايش ، آشنا بود
آمد ،
اما ، نماند و مُرد
اكنون
هر شب در خوابم
مى رويد ، سبز
گل ميدهد، سرخ
دل ميدهد ، آبى
و در اولين تلالو ى خونين خورشيد
بااشكى كه از گونه مى چكد
خاكستر ى مى شود ، بر باد
نامت اى خاطره ى دور
هر روز ، سخت تر
برتنم سلاخى
مى شود
بر دستانش مهربانى
برنامش لطافت
بر حرفهايش اعتماد
بردلش عشق ، و چه بسيار ،
دردهايش ، آشنا بود
آمد ،
اما ، نماند و مُرد
اكنون
هر شب در خوابم
مى رويد ، سبز
گل ميدهد، سرخ
دل ميدهد ، آبى
و در اولين تلالو ى خونين خورشيد
بااشكى كه از گونه مى چكد
خاكستر ى مى شود ، بر باد
نامت اى خاطره ى دور
هر روز ، سخت تر
برتنم سلاخى
مى شود
- ۳.۰k
- ۰۱ آذر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط