{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مامان تمام زندگیام درد میکند

مامان! تمام زندگی‌اَم درد می‌کند
دارد چه کار با خودش این من می‌کند؟!
دارد مرا شبیهِ همان بچّه‌ی لجوج
که تا همیشه گریه نمی‌کرد می‌کند!
این باد از کدام جهنّم رسیده است
که برگ، برگ، برگ مرا زرد می‌کند؟!
هی می‌رسد به نقطه‌ی پایان، به خودکشی
یک لحظه مکث، بعد عقبگرد می‌کند
ابری‌ست غوطه‌ور وسطِ خواب‌های من
که آتشِ نگاهِ مرا سرد می‌کند
بی‌فایده‌ست سعی کنم مثلتان شوم
دنیای خوب! باز مرا طرد می‌کند
هی فکر می‌کنم… و به جایی نمی‌رسم
هی فکر می‌کنم… و سرم درد می‌کند....
دیدگاه ها (۵)

مــن امشـب بــر آنـم كـه در حال مستيدر آغــوشت آيــم بـه هــ...

نیمه شبها تا سحرگاهان ثنایت میکنم در قنوت درد و تنهایی دعایت...

يكى آمد بر دستانش مهربانى برنامش...

نیستیو من بهانه ای دارم تاگیربدهم به زمین و زمانوتو مثل همیش...

صحچپتر ۱۱ _ دفتر خاطرات پنهانشب...آسایشگاه در سکوتی فرو رفته...

سلام به نام خدا

part.12.*می خواستم با جونگ کوک حرف بزنم به همین خاطر پشت سرش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط