{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیستی

نیستی
و من بهانه ای دارم
تا
گیربدهم
به زمین و زمان
وتو
مثل همیشه
بایک خرمالو خاطره
شیرین می کنی دهانم را
و یادم می رود چقدر دوری
تو که نیستی
قدم ميزنم
جاده خیالت را
ونامت را
بلند ،بلند
انگور ،انگور
با لب واژه ها
در گوش شب مى خوانم
تا به خودش ببالد
هرسطر شعرم
وقتى به تصویر مى کشد
رد تو را
دیدگاه ها (۹)

يكى آمد بر دستانش مهربانى برنامش...

مامان! تمام زندگی‌اَم درد می‌کنددارد چه کار با خودش این من م...

مثل ِ یک ماهی که در تنگ ِ بلا افتاده است.آسمان ِ خیره را هر ...

‍ ‍ ‍ ‍روبروی ِ آینه رفتم به دیدارِ خودمقطره قطره اشکهایم شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط