{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با ذوق،شیشه ی مه گرفته را،

با ذوق،شیشه ی مه گرفته را،

پاک کردم که برف را ببینم

دونفر،دست دردست،عاشقانه

روی برفها قدم میزدند،

آه،تمام تنم لرزید

باز حسرت نبودنت دلم را سوزاند

از برف هم متنفر شدم....
دیدگاه ها (۱)

1هیچ چیز سر جایش نیستمثلاً تویی کهالانزیرِ این باران باید کن...

چقدر دوست دارم جاهایی را کهوقتی مینشینی و نظاره میکنیبه تو م...

آذر یادش رفتهکه پاییز است !نمیبارد ..فقط یخ میزند !به گمانم ...

سرزده باشمثل برفی در اول آذرذوق مرگم کن با آمدنت💔 😔 ☝ ️

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.61  (روایت از زبان ا.ت)---حر...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁶²انقدر نزدیک بود که می‌تونستم گرمای نف...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط