{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرچه می کنم چهار خط برای تو بنویسم ,

هرچه می کنم چهار خط برای تو بنویسم ,

می بینم واژه هاخاک بر سر شده اند . . . .

هرچه می کنم چهار قدم بیایم ،

تا به دست هات برسم ،

زانوهام می خمد . . . .

نه این که فکر کنی خسته ام ،

نه . . . .

این که تاب راه رفتن نداشته باشم ،

نه . . . .

تا آخرش همین است . . . .

نگاهت به لرزه ام می اندازد . . . .
دیدگاه ها (۴)

اصلا من بنویسَم و بنویسَم و بنویسَم . . . .چـه فَرقـی می کُن...

یه رفیق بودی و صدتا دردسر بودی و اما...از تو هیچوقت نبریدم ،...

کفشای کتانی ام را پوشیده ام ,راه اُفتاده ام در خیابانی که کا...

شـمـا نمـی دانـید چـه ام شـده اسـت . . . .از کـوچـه پـس کوچـ...

ددی آرتای سئول پارت 7

تکپارتی

پارت ۵+*استخوان هایم هنوز به خاطر دیروز درد می کنند اما به غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط