{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرچه می کنم چهار خط برای تو بنویسم ,

هرچه می کنم چهار خط برای تو بنویسم ,

می بینم واژه هاخاک بر سر شده اند . . . .

هرچه می کنم چهار قدم بیایم ،

تا به دست هات برسم ،

زانوهام می خمد . . . .

نه این که فکر کنی خسته ام ،

نه . . . .

این که تاب راه رفتن نداشته باشم ،

نه . . . .

تا آخرش همین است . . . .

نگاهت به لرزه ام می اندازد . . . .
دیدگاه ها (۴)

اصلا من بنویسَم و بنویسَم و بنویسَم . . . .چـه فَرقـی می کُن...

یه رفیق بودی و صدتا دردسر بودی و اما...از تو هیچوقت نبریدم ،...

کفشای کتانی ام را پوشیده ام ,راه اُفتاده ام در خیابانی که کا...

شـمـا نمـی دانـید چـه ام شـده اسـت . . . .از کـوچـه پـس کوچـ...

فیک کوک به چیزی که دل ندارد دل نبند

ورق بزنید!ازت پرسیدم اگه کلبه دیگه‌ای تو این جنگل به جز کلبه...

وقتی برات قلدری میکرد ولی...قدم هاتو به سمت مدرسه برداشتی‌ خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط