{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می ترسم آخر عشق مان رنگ خزان باشد

می ترسم آخر عشق مان رنگ خزان باشد
آغوش جانانت محال و سرگران باشد
ترسم که عمرم سر رسد وقت وصال تو
سنگ مزارم بینمان سدّ گران باشد
یا بعد من قلبت که تنها خانه ی من بود
میعادگاه اشکهای بی امان باشد
اشعار جانسوز مرا دیوان مکن هرگز
بگذار تنها در دل ما جاودان باشد
غمنامه ی شعر مرا مدفون نما، مگذار
احساس من سرلوحه ی درد و فغان باشد
پنهان نما عشق مرا هرگز مبادا آن
بازیچه ای در دستهای این و آن باشد
با دیگری در امتداد عشق راهی شو
این رود باید تا دلِ دریا روان باشد
دیدگاه ها (۳)

کجایی خدا؟؟خانه ی دوست فرو ریخت سرم!! آرزویم را دستی دزدید...

گله دارم سهرابخانه ی دوست فرو ریخت سرم!مانده ام عشق کجا مدفو...

تو کجایی سهراب؟؟خانه ی دوست فرو ریخت سرم!! آرزویم را دستی ...

تو کجایی سهراب؟ خانه ی دوست فرو ریخت سرم! مانده ام عشق کجا م...

تو کجایی سهراب؟؟خانه ی دوست فرو ریخت سرم!! آرزویم را دستی ...

تو کجایی سهراب؟ خانه ی دوست فرو ریخت سرم! ...

تو کجایی سهراب؟ خانه ی دوست فرو ریخت سرم! ...

تو کجایی سهراب؟ خانه ی دوست فرو ریخت سرم! ...

تو کجایی سهراب؟ خانه ی دوست فرو ریخت سرم! ...

تو کجایی سهراب؟خانه ی دوست فروریخت سرم!آرزویم را دستی دزدید!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط