{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فدای رنگ چشمای خمارت

فدای رنگ چشمای خمارت
شدم بی تاب و بی صبر و قرارت
بیا ای مَه که تا پیش قدمهات
نمایم جون ناقابل نثارت اگر
باور نداری شعر چشمان ترم را
باید بسوزانم هم اینک دفترم را
با هر غزل می سوزم و خوش می سپارم
بر دست باد بی کسی خاکسترم را
دیدگاه ها (۲۸)

می ترسم آخر عشق مان رنگ خزان باشدآغوش جانانت محال و سرگران ب...

شکوهِ عشق را در من همین امشب تماشا کنو با طغیانِ احساسم،...

خدایی که برایم، چشم هایت را مهیا کردشبیه ِ حس ِ باران، سینه ...

بگذار جامِ بوسه هایت بر لبم ساقی بماندردّ نگاهت در نگاهم تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط