سه پارتی از سانزو
سه پارتی از سانزو
#پارت3
ا.ت: جاننننننننن
سرخ تر شد و لباس های سانزو رو شروع کرد چنگ زده
:بنظرت من آدمی ام که وقتی کلی دختر دور و برم ریخته و یه زن دارم عین هلو بلند بشه بره با عکسا جق بزنه؟، *ا.ت در حال دست و پا زدن لباسایه سانزو رو دوباره چنگ میندازه*عههه عروسک خیمه شب بازی من لباسام مزاحمتن؟،خب چرا زودتر نگفتی..*و ا.ت رو میندازه رو تخت و لباسای خودشو در میاره و کتش رو از روی ا.ت میزنه کنار*
اومم،اینجا چی داریم؟
ا.ت: گمشوووووووووو!
به تاج تخت تیکه میده و با خجالت بهش نگاه می کنم و بدنش با پتو می پوشنه
:عهه؟،ا.ت داری عصبانیم میکنی ،همین دو دیقه پیش داشتی زیر اون یارو حال میکردی اونوقت حالا برای من ناز میکنی؟،حالا که دارم از کارات میگذرم بیا و منو عصبی نکن
ا.ت:نمی خوام بهت بدممممممممم مگه زورههههههههه«داد»
: آره هست ،من معذرت میخوام و میدونم که نباید اون کار هارو میکردم ولی تو هم دیگه جدیدا رفتارات عوض شده بود و منم دیگه نمیتونستم بشینم و فکر کنم که داری خیانت میکنی و گفتم حالا که تو اینجوری میکنی منم با روش تو پیش میرم
ا.ت:روش های من؟
:مگه تو بهم خیانت نمیکردی؟
ا.ت:آره چون می دیدم خیانت می کردی
سانزو نزدیک میشه و روی هانا خیمه می زنه و ا.ت نگاهش کج می کنه و چشم هاشو از خجالت گشاد میشه و پتو رو رو بیشتر رو سینه اش بالا می کشه و پارچه رو محکم می گیره
سانزو: چی شده برای اون که بی حیا بودی برای من با حیا بازی در میاری؟؟
ا.ت: خفه شوووووووو
سانزو یه پوزخند می زنه و هانا رو می بوسه و دستش میره سمت سینه های هانا
ا.ت:امممم
سانزو با ولع ا.ت رو میبوسه و دوباره شب شروع میشه...، یک راند،دو راند، سه راند، چهار ، پنچ ، شیش و ....*فلش بک به صبح*
(در نهایت هر دو با خستگی کنار هم دراز میکشند و قبل خوابیدن هر دو جملاتی رو در گوش هم زمزمه میکنند)
سانزو:قول میدم که همیشه دوستت داشته باشم و هیچوقت بهت خیانت نکنم ا.ت... خیلی دوستت دارم و تو هیچوقت برام تکراری نمیشی*خم میشه و بوسه ای رو سر ا.ت میزاره*
ا.ت:منم همینطور، خیلی دوستت دارم...
سانزو: من بیشتر ...
*و هر دو در آغوش هم به خواب میرود*
از زبان راوی:این بود پایان داستان ما ... و صد البته شروع داستان این پرنده های عاشق که دوباره قراره یک زندگی سالم،پر از عشق،پر از هیجان و البته با اعتماد بیشتر و شاید با یکی دوتا بچه رو داشته باشند...
روزتون بخیر:)😉......~
#پارت3
ا.ت: جاننننننننن
سرخ تر شد و لباس های سانزو رو شروع کرد چنگ زده
:بنظرت من آدمی ام که وقتی کلی دختر دور و برم ریخته و یه زن دارم عین هلو بلند بشه بره با عکسا جق بزنه؟، *ا.ت در حال دست و پا زدن لباسایه سانزو رو دوباره چنگ میندازه*عههه عروسک خیمه شب بازی من لباسام مزاحمتن؟،خب چرا زودتر نگفتی..*و ا.ت رو میندازه رو تخت و لباسای خودشو در میاره و کتش رو از روی ا.ت میزنه کنار*
اومم،اینجا چی داریم؟
ا.ت: گمشوووووووووو!
به تاج تخت تیکه میده و با خجالت بهش نگاه می کنم و بدنش با پتو می پوشنه
:عهه؟،ا.ت داری عصبانیم میکنی ،همین دو دیقه پیش داشتی زیر اون یارو حال میکردی اونوقت حالا برای من ناز میکنی؟،حالا که دارم از کارات میگذرم بیا و منو عصبی نکن
ا.ت:نمی خوام بهت بدممممممممم مگه زورههههههههه«داد»
: آره هست ،من معذرت میخوام و میدونم که نباید اون کار هارو میکردم ولی تو هم دیگه جدیدا رفتارات عوض شده بود و منم دیگه نمیتونستم بشینم و فکر کنم که داری خیانت میکنی و گفتم حالا که تو اینجوری میکنی منم با روش تو پیش میرم
ا.ت:روش های من؟
:مگه تو بهم خیانت نمیکردی؟
ا.ت:آره چون می دیدم خیانت می کردی
سانزو نزدیک میشه و روی هانا خیمه می زنه و ا.ت نگاهش کج می کنه و چشم هاشو از خجالت گشاد میشه و پتو رو رو بیشتر رو سینه اش بالا می کشه و پارچه رو محکم می گیره
سانزو: چی شده برای اون که بی حیا بودی برای من با حیا بازی در میاری؟؟
ا.ت: خفه شوووووووو
سانزو یه پوزخند می زنه و هانا رو می بوسه و دستش میره سمت سینه های هانا
ا.ت:امممم
سانزو با ولع ا.ت رو میبوسه و دوباره شب شروع میشه...، یک راند،دو راند، سه راند، چهار ، پنچ ، شیش و ....*فلش بک به صبح*
(در نهایت هر دو با خستگی کنار هم دراز میکشند و قبل خوابیدن هر دو جملاتی رو در گوش هم زمزمه میکنند)
سانزو:قول میدم که همیشه دوستت داشته باشم و هیچوقت بهت خیانت نکنم ا.ت... خیلی دوستت دارم و تو هیچوقت برام تکراری نمیشی*خم میشه و بوسه ای رو سر ا.ت میزاره*
ا.ت:منم همینطور، خیلی دوستت دارم...
سانزو: من بیشتر ...
*و هر دو در آغوش هم به خواب میرود*
از زبان راوی:این بود پایان داستان ما ... و صد البته شروع داستان این پرنده های عاشق که دوباره قراره یک زندگی سالم،پر از عشق،پر از هیجان و البته با اعتماد بیشتر و شاید با یکی دوتا بچه رو داشته باشند...
روزتون بخیر:)😉......~
- ۹۸۳
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط