دلم که میگیرد آشفته بازاری راه میوفتد ، گویی سر از بازار
دلم که میگیرد آشفته بازاری راه میوفتد ، گویی سر از بازار مس گرها درآورده ام !
جالب آن است دلم که میگیرد دور و برم خلوت تر میشود درست مثل آن کوچه ای که منتهی است به بن بست و کسی پا در آن نمیگذارد ، مگر به اشتباه !!!
دلم که میگیرد ، یک آغوش باز میخواهد تا مرحمی بر زخم های سر باز شده ام باشد امــــــــا تمامی آغوشها برایم تابلوی “ورود ممنوع” به دست گرفته اند…دلم که میگیرد…
جالب آن است دلم که میگیرد دور و برم خلوت تر میشود درست مثل آن کوچه ای که منتهی است به بن بست و کسی پا در آن نمیگذارد ، مگر به اشتباه !!!
دلم که میگیرد ، یک آغوش باز میخواهد تا مرحمی بر زخم های سر باز شده ام باشد امــــــــا تمامی آغوشها برایم تابلوی “ورود ممنوع” به دست گرفته اند…دلم که میگیرد…
- ۳۷۱
- ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط