{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم که میگیرد آشفته بازاری راه میوفتد ، گویی سر از بازار

دلم که میگیرد آشفته بازاری راه میوفتد ، گویی سر از بازار مس گرها درآورده ام !
جالب آن است دلم که میگیرد دور و برم خلوت تر میشود درست مثل آن کوچه ای که منتهی است به بن بست و کسی پا در آن نمیگذارد ، مگر به اشتباه !!!
دلم که میگیرد ، یک آغوش باز میخواهد تا مرحمی بر زخم های سر باز شده ام باشد امــــــــا تمامی آغوشها برایم تابلوی “ورود ممنوع” به دست گرفته اند…دلم که میگیرد…
دیدگاه ها (۵)

"عذرخواهی از ایل بختیاری- لر بزرگ" در قسمتی از نامه آقای ض...

مجتمع‌ داروسازی بین‌المللی ریحانه در آستانه فروپاشی است!!! ...

مغرور و خود شیفتـــــه نیستم… ولی یاد گرفتم که تو زندگیـــــ...

ﺍﺯ ﺍﻭﻧﻴﻜﻪ ﻛﺎﻣﻼ ﺩﺭﻛﺖ ﻣﻴﻜﻨﻪ ، احساست حس میکنه ، ﺣﺮﻓﺎﺗﻮ ﻣﻴﻔﻬﻤﻪ ...

ان لحظه سر از پا نمی شناختم . پریسا برای من بود  ان چشمانش  ...

ان لحظه سر از پا نمی شناختم . پریسا برای من بود  ان چشمانش  ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط