سایه عشق
( سایه عشق )
پارت ۶۴
فیلیکس با دیدن خواهرش زود سمتش رفت و کنارش ایستاد
فیلیکس : حالت خوبه ؟
ات : نمیدونم
با گفتن این جمله به پایین خیره شد .... فیلیکس با تته پته شروع به حرف شد .... فیلیکس: واقعا... نمیدونم که چرا ... اینقدر ناراحت شدی... ولی میتونم بپرسم که کی ناراحت تون کرده
دختره نیم نگاهی به فیلیکس انداخت و لبخند غمگینی زد این توجه هات برای چی بود چرا آن قدر بهش اهمیت میداد با غمگینی گفت ...
ات : خیلی از توجه شما ممنون
فیلیکس: خواهش میکنم من که گفتم ما دوست هستیم
ات : چرا که نه دوستیم ولی وقتی باهاتون حرف میزنم حس میکنم با بردارم حرف میزنم ....
فیلیکس متقابلا خنده ای کرد و مشغول حرف زدن باهاش شد .... دختره با اینکه از تهیونگ دلخور بود با چشم هایش به دنبال شاهزاده اش میگفت
دختره با فکر اینکه فلاویا همیشه تنها بود روبه فیلیکس کرد
ات : از شما یه درخواستی دارم برام انجام میدی
فیلیکس: معلومه بفرمایید
منتظر ماند تا دختره حرف را بگه ... ات : دوستم فلاویا اون خیلی آدم تنهایی هست با هیچ کس راحت نبود بجز شما
فیلیکس: چی با من ؟
ات : آره خیلی حتی وقت های همه راجبه شما حرف میزنه چشم هایش برق میزنه استرس داره و...
فیلیکس: خودمم ولی میبینم یجورایی حس راحتی بهم دست میداد
دختره لبخندی زد و گفت ... ات : پس از دستش نده
با گفتن این جمله قدم هایش را میان افراد برداشت درست بود که میخندیدن ولی هنوزم درونش خون بود با غصه خوردن و ناراحت سمته میز آب و شراب خوراکی ها رفت ولی کنارش چیزی را دید که نباید فرار میکرد نباید اون ها رو اونجا رها میکرد
بئاتریس با موهای فرفری تهیونگ بازی میکرد آنقدر بهش نزدیک نشسته بودن تا حدی که نفس های هم به صورت اش بخوره
تهیونگ با گذاشت لیوان رو میز چشمش افتاد رو دختره روبهرو اش
این چی بود حسی حسادت بهش دست داده بود اشک هایش را با پشت دستش پاک کرد و سمته آن دو نفر رفت
ات : این عوضی بازی هاتون رو برید تو اتاق بکنید نه اینجا
تهیونگ هول کرده از رو مبل بلند شد ... تهیونگ : ات بخدا چیزی که فکر میکنی نیست
ات : ساکت شید شاهزاده شما مردا همین هستین
باز هم چشم هایش تار میدید از شدت پر شدن اشک میان کاسه چشم هایش بدونه هیچ حرفه دیگی از آن جا دور شد آن لباس بلند را در دستش گرفت و اشک میریختن سمته پله ها رفت حتی زره ای برایش مهم نبود که کفشش جا ماند میان پله ها با صدا تهیونگ ایستاد
تهیونگ : ملکه آینده فرانسه به کجا فرار میکنید
اسلاید ۲لباسه ات
واییییییییییی خدا دل هر فن تهیونگ تو این قسمت آب شد
پارت ۶۴
فیلیکس با دیدن خواهرش زود سمتش رفت و کنارش ایستاد
فیلیکس : حالت خوبه ؟
ات : نمیدونم
با گفتن این جمله به پایین خیره شد .... فیلیکس با تته پته شروع به حرف شد .... فیلیکس: واقعا... نمیدونم که چرا ... اینقدر ناراحت شدی... ولی میتونم بپرسم که کی ناراحت تون کرده
دختره نیم نگاهی به فیلیکس انداخت و لبخند غمگینی زد این توجه هات برای چی بود چرا آن قدر بهش اهمیت میداد با غمگینی گفت ...
ات : خیلی از توجه شما ممنون
فیلیکس: خواهش میکنم من که گفتم ما دوست هستیم
ات : چرا که نه دوستیم ولی وقتی باهاتون حرف میزنم حس میکنم با بردارم حرف میزنم ....
فیلیکس متقابلا خنده ای کرد و مشغول حرف زدن باهاش شد .... دختره با اینکه از تهیونگ دلخور بود با چشم هایش به دنبال شاهزاده اش میگفت
دختره با فکر اینکه فلاویا همیشه تنها بود روبه فیلیکس کرد
ات : از شما یه درخواستی دارم برام انجام میدی
فیلیکس: معلومه بفرمایید
منتظر ماند تا دختره حرف را بگه ... ات : دوستم فلاویا اون خیلی آدم تنهایی هست با هیچ کس راحت نبود بجز شما
فیلیکس: چی با من ؟
ات : آره خیلی حتی وقت های همه راجبه شما حرف میزنه چشم هایش برق میزنه استرس داره و...
فیلیکس: خودمم ولی میبینم یجورایی حس راحتی بهم دست میداد
دختره لبخندی زد و گفت ... ات : پس از دستش نده
با گفتن این جمله قدم هایش را میان افراد برداشت درست بود که میخندیدن ولی هنوزم درونش خون بود با غصه خوردن و ناراحت سمته میز آب و شراب خوراکی ها رفت ولی کنارش چیزی را دید که نباید فرار میکرد نباید اون ها رو اونجا رها میکرد
بئاتریس با موهای فرفری تهیونگ بازی میکرد آنقدر بهش نزدیک نشسته بودن تا حدی که نفس های هم به صورت اش بخوره
تهیونگ با گذاشت لیوان رو میز چشمش افتاد رو دختره روبهرو اش
این چی بود حسی حسادت بهش دست داده بود اشک هایش را با پشت دستش پاک کرد و سمته آن دو نفر رفت
ات : این عوضی بازی هاتون رو برید تو اتاق بکنید نه اینجا
تهیونگ هول کرده از رو مبل بلند شد ... تهیونگ : ات بخدا چیزی که فکر میکنی نیست
ات : ساکت شید شاهزاده شما مردا همین هستین
باز هم چشم هایش تار میدید از شدت پر شدن اشک میان کاسه چشم هایش بدونه هیچ حرفه دیگی از آن جا دور شد آن لباس بلند را در دستش گرفت و اشک میریختن سمته پله ها رفت حتی زره ای برایش مهم نبود که کفشش جا ماند میان پله ها با صدا تهیونگ ایستاد
تهیونگ : ملکه آینده فرانسه به کجا فرار میکنید
اسلاید ۲لباسه ات
واییییییییییی خدا دل هر فن تهیونگ تو این قسمت آب شد
- ۷.۲k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط