Sudden bloompart
Sudden bloom\part8
هیجان جمعیت هنوز توی گوش میپیچید. ا.ت داشت لباسش رو مرتب میکرد، دلش یه کم شور میزد. حرفای لینا هنوز تو ذهنش بود.
همین که نگاهش به چان افتاد، انگار دنیا آروم شد. چان یه لبخند کوچیک زد، همون لبخندی که یعنی "من اینجام، خیالت راحت!"
آهنگ پلی شد. کل گروه رفتن رو صحنه. توی اون شلوغی، انگار فقط چان و ا.ت وجود داشتن. چشم چان فقط به ا.ت بود.
وسط خوندن و رقصیدن، همینجوری نگاهش میکرد. چان یه حس عجیبی داشت، هم تحسین، هم دلتنگی، هم یه چیزی که نمیتونست اسمی براش بزاره.
یه لبخند کوچیک رو لبش میومد که فقط خودشون دو تا میفهمیدن.
لینو و چانگبین،حواسشون جمع بود. با اون چشمای تیز، یه نگاه به چان، یه نگاه به ا.ت. فهمیدن یه خبرایی هست، ولی مطمئن نبودن. هیونجین که به استِی ها سلام میداد، یه لحظه چشمش افتاد به چان و ا.ت. جا خورد. فلیکس که داشت جمعیت رو به وجد میاورد، دید که چقدر اونها نزدیک شدن. فعلا سکوت کردن.
بعد اجرا، بالاخره به خوابگاه برگشتن.
در حالی همه داشتن توی مسیر برگشت در مورد خوب بودن اجرا حرف میزدن، تموم فکر و ذکر ا.ت، چان بود. راستش رو میخوای آره اون نمیتونست از فکر کردن بهش دست برداره.
همه توی سالن خوابگاه، روی مبل لم داده بودن. سونگمین که خسته تر از همه بود، اصلا حال نداشت که حرف بزنه.
چان فقط دنبال یه بهونه بود تا بتونه برای لحظه ای با ا.ت تنها باشه. تا بتونه بهش بگه که بعد از دیدنش توی کنسرت امروز از خود بی خود شده و میخواد بهش بگه که از همون اول چقدر دوسش داشته.
وقتی ا.ت به سمت راه رو رفت تا بره توی اتاقش،چان هم از فرصت استفاده کرد و وقتی اعضا حواسشون نبود،پشت سر ا.ت وارد اتاقش شد.
ا.ت یه لحظه ترسید. «آه!!»
بعد کمی مکث با لبخند گفت. «تو کی اومدی اینجا...ترسوندی منو...!»
چان عذر خواهی کرد. «نمیخواستم بترسونمت کوچولو...آمم... فقط باهات کاری داشتم.»
ا.ت با یه قیافه ای که به نظر چان واقعا کیوت بود،منتظر موند تا چان حرفش رو بزنه.
همونجا بود که چان دستشو گرفت. قلبش تند میزد. گفت. «ا.ت... دیگه نمیتونم قایمش کنم. از همون اول که دیدمت... یه چیزی توت بود که منو کشوند سمتت. الان دیگه مطمئنم این فقط یه حس زودگذر نیست.»
چان میتونست بوم بومِ قلب ا.ت رو حس کنه. حتی از سرخی گونش هم معلوم بود که جوابش مثبته. «چان... منم—»
چان که از جواب ا.ت مطلع بود،اجازهی صحبت کردن رو به ا.ت نداد و لباش رو محکم روی لب های ا.ت کوبید. ا.ت هم که فهمید این چیزی بود که خیلی وقته میخواست با چان همراهی کرد و دستاش رو دور گردنش حلقه کرد.
در همون زمان بقیه اعضا:
جونگین: آمم... عه! نونا و چان هیونگ کجان؟
هان:چان هیونگ رو که نمیدونم ولی فکر کنم نونا توی اتاقش باشه.
لینو:وایسا ببینم... این دوتا امروز خیلی مشکوک میزننا!
هیونجین:راست میگه... خودم دیدم توی کنسرت چطوری هیونگ به نونا خیره بود...
فلیکس :اصلا حالا که اینطوره بیان همه بریم دم در اتاق نونا شاید هر دو اونجا باشن.
همه موافقت کردن و به سمت اتاق ا.ت رفتن.
سونگمین لای در رو باز کرد و... چشمتون روز بد نبینه... همه با صحنه ای که دیدن خشکشون زد. چان و ا.ت داشتن با ولع هم رو میبوسیدن.
چانگبین: ماشالا هیونگ! نمیدونستیم از این کارام بلدی!
ا.ت و چان سرشون رو برگردوندن و بله!
مثل اینکه لو رفته بودن!
°end°
#استری_کیدز #بی_تی_اس #هان #هیونجین #فلیکس #لینو #مینهو #چانگبین #بنگچان #جونگین #سونگمین #سناریو #فیکشن
هیجان جمعیت هنوز توی گوش میپیچید. ا.ت داشت لباسش رو مرتب میکرد، دلش یه کم شور میزد. حرفای لینا هنوز تو ذهنش بود.
همین که نگاهش به چان افتاد، انگار دنیا آروم شد. چان یه لبخند کوچیک زد، همون لبخندی که یعنی "من اینجام، خیالت راحت!"
آهنگ پلی شد. کل گروه رفتن رو صحنه. توی اون شلوغی، انگار فقط چان و ا.ت وجود داشتن. چشم چان فقط به ا.ت بود.
وسط خوندن و رقصیدن، همینجوری نگاهش میکرد. چان یه حس عجیبی داشت، هم تحسین، هم دلتنگی، هم یه چیزی که نمیتونست اسمی براش بزاره.
یه لبخند کوچیک رو لبش میومد که فقط خودشون دو تا میفهمیدن.
لینو و چانگبین،حواسشون جمع بود. با اون چشمای تیز، یه نگاه به چان، یه نگاه به ا.ت. فهمیدن یه خبرایی هست، ولی مطمئن نبودن. هیونجین که به استِی ها سلام میداد، یه لحظه چشمش افتاد به چان و ا.ت. جا خورد. فلیکس که داشت جمعیت رو به وجد میاورد، دید که چقدر اونها نزدیک شدن. فعلا سکوت کردن.
بعد اجرا، بالاخره به خوابگاه برگشتن.
در حالی همه داشتن توی مسیر برگشت در مورد خوب بودن اجرا حرف میزدن، تموم فکر و ذکر ا.ت، چان بود. راستش رو میخوای آره اون نمیتونست از فکر کردن بهش دست برداره.
همه توی سالن خوابگاه، روی مبل لم داده بودن. سونگمین که خسته تر از همه بود، اصلا حال نداشت که حرف بزنه.
چان فقط دنبال یه بهونه بود تا بتونه برای لحظه ای با ا.ت تنها باشه. تا بتونه بهش بگه که بعد از دیدنش توی کنسرت امروز از خود بی خود شده و میخواد بهش بگه که از همون اول چقدر دوسش داشته.
وقتی ا.ت به سمت راه رو رفت تا بره توی اتاقش،چان هم از فرصت استفاده کرد و وقتی اعضا حواسشون نبود،پشت سر ا.ت وارد اتاقش شد.
ا.ت یه لحظه ترسید. «آه!!»
بعد کمی مکث با لبخند گفت. «تو کی اومدی اینجا...ترسوندی منو...!»
چان عذر خواهی کرد. «نمیخواستم بترسونمت کوچولو...آمم... فقط باهات کاری داشتم.»
ا.ت با یه قیافه ای که به نظر چان واقعا کیوت بود،منتظر موند تا چان حرفش رو بزنه.
همونجا بود که چان دستشو گرفت. قلبش تند میزد. گفت. «ا.ت... دیگه نمیتونم قایمش کنم. از همون اول که دیدمت... یه چیزی توت بود که منو کشوند سمتت. الان دیگه مطمئنم این فقط یه حس زودگذر نیست.»
چان میتونست بوم بومِ قلب ا.ت رو حس کنه. حتی از سرخی گونش هم معلوم بود که جوابش مثبته. «چان... منم—»
چان که از جواب ا.ت مطلع بود،اجازهی صحبت کردن رو به ا.ت نداد و لباش رو محکم روی لب های ا.ت کوبید. ا.ت هم که فهمید این چیزی بود که خیلی وقته میخواست با چان همراهی کرد و دستاش رو دور گردنش حلقه کرد.
در همون زمان بقیه اعضا:
جونگین: آمم... عه! نونا و چان هیونگ کجان؟
هان:چان هیونگ رو که نمیدونم ولی فکر کنم نونا توی اتاقش باشه.
لینو:وایسا ببینم... این دوتا امروز خیلی مشکوک میزننا!
هیونجین:راست میگه... خودم دیدم توی کنسرت چطوری هیونگ به نونا خیره بود...
فلیکس :اصلا حالا که اینطوره بیان همه بریم دم در اتاق نونا شاید هر دو اونجا باشن.
همه موافقت کردن و به سمت اتاق ا.ت رفتن.
سونگمین لای در رو باز کرد و... چشمتون روز بد نبینه... همه با صحنه ای که دیدن خشکشون زد. چان و ا.ت داشتن با ولع هم رو میبوسیدن.
چانگبین: ماشالا هیونگ! نمیدونستیم از این کارام بلدی!
ا.ت و چان سرشون رو برگردوندن و بله!
مثل اینکه لو رفته بودن!
°end°
#استری_کیدز #بی_تی_اس #هان #هیونجین #فلیکس #لینو #مینهو #چانگبین #بنگچان #جونگین #سونگمین #سناریو #فیکشن
- ۱۵.۹k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط