ظهور ازدواج )
ظهور ازدواج )
پارت ۹۶
لرزون دست به شکمم گرفتم و بلند شدم و رفتم سرویس تند تند نفس هاي عميق كشيدم تا دردم اروم شه.. خون ريزي خيلي شديدي داشتم..
نمیتونستم برم تو تخت میترسیدم همه چیز رو کثیف کنم..
درمونده گوشه سالن روي زمين نشستم. چیزی که نیاز داشتم رو نداشتم و.. دردم شدید بود نمیتونستم از خونه برم بیرون.
اوووف.. گوشیم زنگ خورد.. بیحال و درمونده به زور از روي اپن برش داشتم. انتظار داشتم آنالی باشه ولي..
جیمین بود. ضربان قلبم خيلي شديد بالا رفت و دهنم خشك شد. همین دیدن اسمش کافي بود گونه هام گل بندازه.. نمیتونستم جواب بدم... خيلي خجالت میکشیدم... اما...
حتي مجبور بودم به زور جواب دادم و لرزون زمزمه کرد
الا: : بله.
جیمین : سلام
خيلي اروم و شرمزده گفتم
الا :سلام.
اونقدر اروم و مظلومانه گفتم که یه لحظه شك كردم شنیده باشه.. حس کردم. از این فاصله هم با شنیدن صداش داغ سكوتي عميقي بينمون شکل گرفت. زنگ زده سکوت کنه؟ بالاخره دهن باز کرد و جدی و اروم گفت
جیمین :به دکتر نیاز نداری؟
لبمو گاز نرمی گرفتم و اروم
الا :گفتم نه..من.. من خوبم..
جیمین. : اگه به چيزي نياز داري يکي رو بفرستم بگیره برات.. خون ريزي شديدي داشتم و یه چیزایی میخواستم اما نتونستم بگم و با لرز اروم که بیشتر شبیه گریه بود گفتم
الا : نه...
جیمین : -مطميني ؟ چيزي نگفتم.
نرم گفت
جیمین : برام اسمس کن..باشه؟
میترسیدم یه مرد رو بفرسته دنبال خریدشون و اون برام بیاره اینجوري آب مي شدم و هول گفتم
الا: نه..نه يکي ديگه نه.
و داغون از سوتیم لبمو گاز گرفتم. بعد سكوتي مطمین گفت
جیمین : باشه.. اسمس کن..خودم میگیرم..
خودش بدتر بود اما... ناچار اروم گفتم
الا: باشه.
و قطع کردم و نفسم رو فوت کردم بیرون. به زور تو اسمس پد و قرص دل درد نوشتم.. خيلي ناچار و درمونده زل زدم به اسمس.. خجالت میکشیدم بدم و از طرفی نمیتونستم با این حالم برم بیرون و خودم بخرم
واي خدا!.. حالم اصلا خوب نبود. مجبور بودم
ارسالش کردم و درمونده بلند شدم.
چشمم خورد به ملافه کنار ماشین لباسشويي
اخ..
پارت ۹۶
لرزون دست به شکمم گرفتم و بلند شدم و رفتم سرویس تند تند نفس هاي عميق كشيدم تا دردم اروم شه.. خون ريزي خيلي شديدي داشتم..
نمیتونستم برم تو تخت میترسیدم همه چیز رو کثیف کنم..
درمونده گوشه سالن روي زمين نشستم. چیزی که نیاز داشتم رو نداشتم و.. دردم شدید بود نمیتونستم از خونه برم بیرون.
اوووف.. گوشیم زنگ خورد.. بیحال و درمونده به زور از روي اپن برش داشتم. انتظار داشتم آنالی باشه ولي..
جیمین بود. ضربان قلبم خيلي شديد بالا رفت و دهنم خشك شد. همین دیدن اسمش کافي بود گونه هام گل بندازه.. نمیتونستم جواب بدم... خيلي خجالت میکشیدم... اما...
حتي مجبور بودم به زور جواب دادم و لرزون زمزمه کرد
الا: : بله.
جیمین : سلام
خيلي اروم و شرمزده گفتم
الا :سلام.
اونقدر اروم و مظلومانه گفتم که یه لحظه شك كردم شنیده باشه.. حس کردم. از این فاصله هم با شنیدن صداش داغ سكوتي عميقي بينمون شکل گرفت. زنگ زده سکوت کنه؟ بالاخره دهن باز کرد و جدی و اروم گفت
جیمین :به دکتر نیاز نداری؟
لبمو گاز نرمی گرفتم و اروم
الا :گفتم نه..من.. من خوبم..
جیمین. : اگه به چيزي نياز داري يکي رو بفرستم بگیره برات.. خون ريزي شديدي داشتم و یه چیزایی میخواستم اما نتونستم بگم و با لرز اروم که بیشتر شبیه گریه بود گفتم
الا : نه...
جیمین : -مطميني ؟ چيزي نگفتم.
نرم گفت
جیمین : برام اسمس کن..باشه؟
میترسیدم یه مرد رو بفرسته دنبال خریدشون و اون برام بیاره اینجوري آب مي شدم و هول گفتم
الا: نه..نه يکي ديگه نه.
و داغون از سوتیم لبمو گاز گرفتم. بعد سكوتي مطمین گفت
جیمین : باشه.. اسمس کن..خودم میگیرم..
خودش بدتر بود اما... ناچار اروم گفتم
الا: باشه.
و قطع کردم و نفسم رو فوت کردم بیرون. به زور تو اسمس پد و قرص دل درد نوشتم.. خيلي ناچار و درمونده زل زدم به اسمس.. خجالت میکشیدم بدم و از طرفی نمیتونستم با این حالم برم بیرون و خودم بخرم
واي خدا!.. حالم اصلا خوب نبود. مجبور بودم
ارسالش کردم و درمونده بلند شدم.
چشمم خورد به ملافه کنار ماشین لباسشويي
اخ..
- ۱۵.۵k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط