مادر است دیگر...
مادر است دیگر...
دوست دارد برایش بخندی...
دوست دارد خنده ات راببیند...
ولی مادرم!!خنده ام نمی آید...
کمی صبر داشته باش ...میشوم همان دختر خندانت...
آنقدر برایت میخندم که سکوت خانه بشکند...
دختر کوچک خانه ام...گاهی انقدر شیطنت میکردم که از دستم کلافه میشدی...اما من بزرگ شده ام...دارم به جنگ روز های سخت میروم..
دیگر مثل گذشته دغدغه ی بازی با عروسک هایم را ندارم....
دغدغه هایم
بزرگتر شده اند...
آدمهایی با رفتنشان همه ی وجودم را برده اند...
شرمنده ام بهترینم..ولی لبخندم نمی آید...
دوست دارد برایش بخندی...
دوست دارد خنده ات راببیند...
ولی مادرم!!خنده ام نمی آید...
کمی صبر داشته باش ...میشوم همان دختر خندانت...
آنقدر برایت میخندم که سکوت خانه بشکند...
دختر کوچک خانه ام...گاهی انقدر شیطنت میکردم که از دستم کلافه میشدی...اما من بزرگ شده ام...دارم به جنگ روز های سخت میروم..
دیگر مثل گذشته دغدغه ی بازی با عروسک هایم را ندارم....
دغدغه هایم
بزرگتر شده اند...
آدمهایی با رفتنشان همه ی وجودم را برده اند...
شرمنده ام بهترینم..ولی لبخندم نمی آید...
- ۷۸۰
- ۰۶ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط