{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر است دیگر...

مادر است دیگر...
دوست دارد برایش بخندی...
دوست دارد خنده ات راببیند...
ولی مادرم!!خنده ام نمی آید...
کمی صبر داشته باش ...میشوم همان دختر خندانت...
آنقدر برایت میخندم که سکوت خانه بشکند...
دختر کوچک خانه ام...گاهی انقدر شیطنت میکردم که از دستم کلافه میشدی...اما من بزرگ شده ام...دارم به جنگ روز های سخت میروم..
دیگر مثل گذشته دغدغه ی بازی با عروسک هایم را ندارم....
دغدغه هایم
بزرگتر شده اند...
آدمهایی با رفتنشان همه ی وجودم را برده اند...
شرمنده ام بهترینم..ولی لبخندم نمی آید...
دیدگاه ها (۲)

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺖ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﺗﺮﮎ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖﺩﯾﮕﺮ ﺁﻣﺪﻥ ﯾﺎﺭﻓﺘﻦﺑﻮﺩﻥ ﯾﺎﻧﺒﻮﺩﻥﻫﯿﭻ ﻓﺮ...

ﯾﮏ ﺟﺎﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﻤﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺷﺶ ﻣﺎﻫﻪ ﻓﺎﺭﻍ ﻣﯿﺸﻮﯾﻢﯾﮏ ﺟﺎﯼ...

خیلی قشنگه دلم نیومد نفرستمش 👇 👇 👇 👇 👇 ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..ﺍ...

طوری گفتم دوستت دارمکه خدا از عصبانیت با مشت روی زمین کوبید ...

p2_با...بابا؟آنجا فقط یک جفت پا بود....هیچ بدنی نداشت! حتی ت...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

ص ۶۵ ان شب پریسا از زندگی شخصی خودش گفت از ترسها از امیدها ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط