{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راند اخر

☆راند اخر☆
part 1

ویوات:

ات: از خواب بیدارشدم و ی دوش گرفتم ورفتم پایین بابام که هر روز میره بار و مامانمم بیرونه عادت کردم به این وضعیت رفتم صبحونه خوردم و ی لباس پوشیدم و زدم بیرون امروز بادوستم قرار دارم

ویو رستوران:

کلویی: ات دوست پسر پیدا کردم

اات: عه وایییی چه خوب حالا جذابههه

کلویی: ارهههههههههههههههههه
ات: خوش به حالت من کسی رو ندارم

کلویی: چی بگم انشاالله پیدا کنی

ات: اهوم بریم دیگه من کار دارم

کلویی: باشه منم میرم خونه

ات: اوهو بای. ....

ویو خونه

اات: حوصله هیچی رو نداشتم رفتم خونه و رویتختم داراز شدم و به دیوار خیره شدم نمیدونم کی خوابم برد............ بیدار شدم گوشام و تیز کردم انگار مامان بابام خونه بودن رفتم پایین که مامانم گفت:

م. ات: بیاشام
ات: رفتم سر میز که شام بخورم که پدرم صدام کرد

پ. ات: ات دخترم بیا کارت دارم
ات: بله
پ. ات:دخترم ما برای بار تفنگامون اتفاقی افتاده ولی کسی که بار رو گرفته اقای جئونه میگه که باید واسه ی اینکه بار رو بهم پس بده باید ی چیزی ازم بگیره


ات: خب اون چیه؟

پ.ات: تو
ات: چیییییییی؟
پ. ات: ببین تو قراره با پسرش ازدواج کنی پسر خوشتیپیه نگران نباش منم بهت زنگ میزنم باهم در ارتباطیم......

ات: ولی پدر من نمی خوام به اجبار ازدواج کنم

پ. ات: مجبوری
ات: انبار تفنگات از من مهم تره؟
پ. ات: اره
ات: حالم ازاین خانواده بهم میخوره
پ. ات: ببخشید مجبوری منم از این خانواده خوشم نمیاد منم از خودم بدم میاد

ات.......



ببخشید دیر شد نت نداشتم ولی شب براتو سه پارت میزارم....
دیدگاه ها (۵)

☆راند اخر☆part 2ات: هیچی نگفنم و بدون صدا رفتم تو اتاقم روی...

لباس ات برای پارت دو

سلام سیسی ها این رمان جدیدمونه مافیایی ژنرال: مافیایی ـ عاشق...

part 30مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

☆راند اخر ☆part 7ات: اهوم باشه جونگکوک: من میخوام لباس عوض ک...

☆راند اخر☆part 6ات: کلویی میگم نو مگه قبلا دوست پسر نداشتیکل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط