پارت

پارت ۳۱
ات: اخ جون بلاخره داریم می رسیم یسسس
کوک: دلت می خواد از کولم پیاده شی چون تو رو بچه ها تو کولم ببینن ممکنه خجالت بکشی
ات: اره اتفاقا پام گرفته می خوام بیام پایین
کوک: باش بیا پایین
ویو راوی: ات و کوک بلاخره رسیدن بچه ها همه جیغ داد می کردن از خوشحالی کاناده و لالیا پریدن بغل ات از خوشحالی میا هم یع گوشه دپ شده بود هم حسودیش گرفته بود هم ناراحتیش.
اقای هانگ امد
هانگ: ات کجا بودی کلی نگرانت شده بودیم
ات: ببخشید اقای هانگ من تو جنگل گم شده بودم.
هانگ: ایرادی نداره امیدوارم تو این مدت چیزیت نشده باشه.
ات: نه اقای هانگ من حالم خوبه خوبه
هانگ: خیلی خب می تونید به کارتون ادامه بدید اما خیلی مراقب باشید و از هم جدا نشید.
ات، کوک: چشم
(پرش زمانی به دو روز بعد)
کاناده: ات واقعا کوک تو رو خیلی دوست داره
ات: چی، چرا اینو میگی
کاناده: چون وقتی نبودی کلی سر میا داد زد و سرزنشش کرد اونقدر که میا از شدت گریه نمی دونست چیکار خودشم از اتاق بیرون نمیومد اصلا.
ات:م..... م... من نمی دونم الان باید چی بگم اما خب منم کوک رو خیلی دوست دارم.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۳ا.ت:دلم می خواد بغلش کنمکاناده:کیو؟ا.ت:اسکلی؟..کو..(خ...

پارت²تهیونگ:اون دختر خود..کارینا عه؟؟؟تهیونگ سری زنگ زد به ش...

پارت ۳۰کوک: ام میدونم ازش خیلی بدت میاد و کاری کرد که توجنگ...

پارت ۲۹ات: دیگ خسته شدم نمیتونم راه بیام نمیکشمکوک: دوساعت د...

سناریووقتی خیلی عصبانی😑نامجون: ( داره کتاب میخونه که میخوره ...

تک پارتی

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط