{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی بود...

یکی بود...
که دوستم نداشت.

شب، آن‌قدر طول کشید
که انگار
صبح هم دلش نمی‌خواست بیاید.

اما بالاخره آمد...
نه برای ماندنِ او،
برای یاد دادنِ این حقیقت
که هیچ شبی
تا ابد نمی‌ماند.
دیدگاه ها (۰)

مگر می‌شود نیایی...وقتی تمامِ راه‌هابه نامِ تو ختم می‌شوند،ن...

سلام صبح بخیر 🌹امروز برات دعا کردم که دلت شاد، لبت خندون و م...

دو ساعت بود زل زده بودم به دریاچه...بعد فهمیدم دریاچه‌ای در ...

مگر می‌شود نیایی...وقتی تمامِ راه‌هابه نامِ تو ختم می‌شوند،ن...

#لطفاً تا#انتها ببینید#رهبرم_سید_علی💔🥀او کسی بود که حرف و عم...

#لطفاً تا#انتها ببینید#رهبرم_سید_علی💔🥀او کسی بود که حرف و عم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط