{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Simple fear

Simple fear.................

Part¹

نامی ویو
منتظر بودم
ساعت ۴ صبح بود
و ات هنوز نیومده بود
عصبی بودم
نگران بودم
خیلی سخت بود
وقتی اومد بغلش کنم
بوسش کتم
یا عصبی باشم
فعلا فقط میخوام بیاد
در باز شد
بلخره خانوم اومد
از عصبانیت پامو میکوبونرم زمین
اومد نشست رو پام
و یکدفعه لش کرد و رو پاهام ولو شد
نمیتونستم عصبی باشم ازش
خیلی کیوت بود
همونطوری خوابیده بود
یکم تو بغلم جعمش کردم
و همینطور موندم
تا وقتی حرف زد

ات:مرده خیلی هیر بود خیلی دستمالیم کرد

عصبی شدم
نمیتوستم خودمو گه نگه دارم
از پام بلند شو

نامی:مگه کجا بودی(عربده)
ات:داد نزن میترسم(مست و بغض)
نامی:با توهم دختر(عصبی)

دست خودم نبود
شونش هل دادم

ات: خ....خب..من من....رفع بودم بار
نامی:تو چیکار کردیییییی(عربده)
مگهدمن بهت اجازه دادهدبودممممم بدون اجازه مننن(عربده)

Simple fear:ترس تازه
دیدگاه ها (۰)

Part²و در نهایت بدون خواست خودمسیلی زدم بهشقکر کنم با این سی...

Preventer of everything --- یک روز بارانی، ات احساس کرد که ح...

Nothing can.....در دل شب‌های تاریک و پر از راز، جیمین یکی از...

Part²هوپی ویوب‌غلش کردمو بدنش شستم و آوردم بیرونرو صندلی گزا...

وقتی عضو ۸ BTS

تکپارتی هیونجین

جون به لبتون کردم ببخشید..__________________________________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط