{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جون به لبتون کردم ببخشید

جون به لبتون کردم ببخشید..
___________________________________
مافیای عاشق
پارت 1
ویو ات
بلخره میتونم آقای لی رو( دشمنه ات) بگیرم اون دشمنم بود خیلی زیاد دوس داشتم ازش انتقام بگیرم ، پس باندمو جمع کردم و به سمته عمارتش رفتم . وقتی که وارد عمارت شدم یه قسمته عمارتش و قایم شدم که دیدم یکی دیگه هم قایم شده اهمیت ندادم ولی یهو هردومون هم زمان حمله کردیم بادیگادامون داشتن افرادشونو میکشتن


جونگکوک: بلخره دیدمت کیم ات ( عصبی)

ات: اوه چه جالب...منتظرت بودم جئون


ات و جونگکوک اسلحه توی دستشون رو گذاشتن کنار و با هم مبارزه کردن که یکی از بادیگاردا جداشون کرد

بادیگارد: آقای جئون وقت نداریم هر لحظه ممکنه شکست بخوریم لطفاً بیاید ( با التماس)

جونگکوک خیلی عصبی شد و به سمته بادیگارد رفت و یه سیلی محکم بهش زد

جونگکوک: اینو به خاطره این زدم که نمیتونی یه کار درستو انجام بدی...گمشووو کنار ( عربده و عصبی)

بادیگارد انقدر ترسید که رفت کنار اتم قبل از اینکه جونگکوک آقای لی رو بکشته خودش کشتش و از اونجایی که افراد ات کم بودن افراده اتو کشتن و اتو گرفتن

ات: ازم چییی میخای عوضیی؟؟( عربدع)

جونگکوک: ازت خوشم اومد...تو باید با من بیای( ترسناک)

ات: هه...دقیقاً چطور میخای راضیم کنی بیام ؟( نیشخند)

جونگکوک به بادیگارداش دستور داد اتو بگیرن که ات تک تکشونو کشت

ات: نفره بعدی کیه؟( خنده روانی)

چند نفر دیگه رفتن و جونگکوک فهمید باید خودش وارد عمل بشه و اتو بیهوش کرد

ویو ات
از خواب بیدار شدم که.....


چطور؟
دیدگاه ها (۱۰)

🛐...:))

~سناریو ~وقتی بدنت میلرزیدنامجون:( یه نگاه ریز بهت کرد و متو...

شرمنده کیوتا دیروز کادمو ندادم حالم خوب نبود و خون دماغم شدم...

متنشو خودم نوشتم چطوره ؟

دلباختهپارت 8ویو جونگکوکمیدونستم یکمی ناراحته پس گفتمجونگکوک...

مافیای عاشقپارت 2ویو اتاز خواب بیدار شدم اخخخخ سرم اینجا دیگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط