یافتاح

یافتاح...؛

گاهی چه بی گناه، دلت پیر میشود
اینجا همان دمی است که زود دیر میشود

گاهی به رغم تشنگی عشق، عاقبت
با حسرتی فقط، عطشت سیر میشود

گاهی همان دو چشم که رامت نموده بود
بی رحم چون کمان کمانگیر میشود

گاهی همان گلی که به دل پروراندیش
خارش به سینه ات چه نفس گیر میشود

گاهی که آرزوست بغل سازیش به مهر
تنها سراب اوست که تصویر میشود

گاهی نیایشت که فقط بهر وصل بود
چون نیست قسمتت، به دلت تیر میشود

گاهی صدای بارش باران که دلرباست
با چتر تک سواره چه دلگیر میشود

گاهی که ضرب و جمع به راهی نمی رسد
من کم شوم ز یار، چه تفسیر میشود

گاهی مسیر عشق، ز پیکار عقل و دل
از تیزی و خطر، چو شمشیر میشود

گاهی که منطقت ندهد پاسخت به دل
باید نشست و دید، چه تقدیر میشود...
دیدگاه ها (۳)

.یافتاح...؛محکوم به شعر و بی خیالی باشییک جمله ی تا ابد سوال...

یافتاح...؛از کجا شعرش اومد بمونهچرا امشب روش کار کردم بمونهچ...

یافتاح...؛تو نوشته ها حوضه کوچیکی ساختمماهیای کوچولو انداختم...

یافتاح...؛می شود زلزله ام باشی و من ، بم بشوم؟کاش با دست تو ...

گاهی چه بی گناه،دلت پیر میشود اینجا همان دمیست که زود دیر می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط