یافتاح

.
یافتاح...؛
محکوم به شعر و بی خیالی باشی
یک جمله ی تا ابد سوالی باشی
با قهر بگویی که: «ببین! من رفتم»
اما نروی، همین حوالی باشی
نا ممکنیِ رفتنِ او را بچشی
دنبال دلیل احتمالی باشی
سی سال، تمامِ باورت پر نشود
سی سالِ تمام، جای خالی باشی
با این همه شعر، پیش او در گیرِ
بیماریِ لا علاج لالی باشی...
او عشقم و عمرم و عزیزم باشد
آن وقت خودت... جنابِ عالی باشی
دیدگاه ها (۵)

یافتاح...؛از کجا شعرش اومد بمونهچرا امشب روش کار کردم بمونهچ...

یافتاح...؛همه‌ ی سهم من از عشق، همین شد که گلی،گوشه‌ ی خاطره...

یافتاح...؛گاهی چه بی گناه، دلت پیر میشوداینجا همان دمی است ک...

یافتاح...؛تو نوشته ها حوضه کوچیکی ساختمماهیای کوچولو انداختم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط