{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 3
t没有咯斗殴那天live么
🍜🇯🇵🍜🇯🇵🍜🇯🇵🍜🇯🇵🍜🇯🇵🍜🇯🇵🍜🇯🇵🍜🇯🇵
آرام داشت رو جسد نقاشی میکشید که با دیدن اینکه پسره دنبالش اومد یکم ترسید و لرزید پسره یهو با صدای سرد پرسید : تو...اینجا چیکار میکنی؟...
آرام جواب نداد و فقط به جسد ی نگاه سه ثانیه انداخت و بعد بلند شد و کیفش رو برداشت و گفت :بوکس...
پسره سرش رو کج کرد و گفت : بوکس...توضیح بده
آرام سرش رو بلند کرد و با چشم های سیاه و گودی های سیاهی که زیر چشمش بود به پسره نگاه کرد و بعد از رفت سمت تخته کلاس و یهو یکی از طناب های اونجا رو کشید و از بالا ی کیسه بوکس آویزان شده بود اوند پایین و آرام گفت :لطفا برید...کار مهم دارم
پسره با لحن سرد :کار مهمتر از بوکس داری؟
همه جا ی سکوت سنگین رخ داد و آرام دستش رو مشت کرد و با لحن سرد و کمی عصبی گفت : برو...
پسره دیگه رفت ولی پشت درب یواشکی وایساد و آرام رو میدید
آرام از کیفش ی پنجه بوکس در میاره و به وحشتناک ترین حالت ممکن به کیسه بوکس مشت میزنه و با ضربه بعدی کیسه بوکس سوراخ شد و افتاد رو سر آرام و آرام به زور از زیر کیسه بوکس اومد بیرون و با حالت ناراحت و عصبی گفت : لعنتی!
و بعد وسایلش رو جمع کرد و از پنجره پرید پایین و رفت خونه و پسره از پنجره اونجا به آرام نگاه کرد و دستش رو مشت کرد
* فردا صبح *
آرام داخل خونه بود و ساعت ۵ صبح بود و اون روز تعطیل بود هم مدرسه تعطیل بود هم باشگاه بوکس و خیالش راحت بود و روی کاناپه خراب شده اش دراز کشید و پوست ناخن و انگشتش رو میکند تا اینکه کسی در زد و آرام یهو پوست ناخنش رو بدجور کند که دستش خون اومد و به عنش هم نبود و اون رو با ی چسب راحت بست و لباسی که آرام پوشیده بود ی تاپ سبز رنگ و ی شلواک تا زانو هاش بود و موهاش باز بود و رو صورتش بود.
با بی حوصلگی رفت در رو باز کرد و با دیدن اون شخص چشماش گرد شد و انتظار نداشت اون طرف بعد از ملاقات دیروز اون رو پیدا کنه ...
💕💗💕💗💕💗💕💗💕💗💕💗💕💗💕💗
کرم دارم کرم دارمممممم
تا پارت بعد بای باییی
دیدگاه ها (۲)

part 4蛇送怕发餐厅🇮🇷🇯🇵🇮🇷🇯🇵🇮🇷🇯🇵🇮🇷🇯🇵🇮🇷🇯🇵🇮🇷🇯🇵🇮🇷🇯🇵🇮🇷 طرف همون پسری بود...

نانای رفیق آرام رو براتون آوردم

نانایی

part 2有餐色额么🔪🦇🔪🦇🔪🦇🔪🦇🔪🦇🔪🦇🔪🦇🔪🦇که یهو ی تیر خورده به بازوی آرام ...

Chapter:1Part:47جونگکوک بهش نگاه کردو گفت:پاشو این دستکش‌ها ...

سناریو بلولاک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط