part
part 4
蛇送怕发餐厅
🇮🇷🇯🇵🇮🇷🇯🇵🇮🇷🇯🇵🇮🇷🇯🇵🇮🇷🇯🇵🇮🇷🇯🇵🇮🇷🇯🇵🇮🇷
طرف همون پسری بود که آرام دیروز دیدش ارام سرش رو کج کرد و دید که اون اصلا حرف نمیزنه و بشگن زد و گفت: اوی!
پسره هنوز تو فکر بود آرام هم داشت یکم استرس میگرفت و به شونه پسره سیخونک زد و پسره به خودش اومد و گفت : من و...یادته؟
آرام حالت عادی : تو رو دیروز دیدم پس یادم میمونه
پسره دید آرام قدش از آرام کوتاه تره به سمتش خم شد و گفت: کوتوله ای
آرام تیک عصبی خورد و رفت عقب و ی اخم ریزی کرد و حرف نزد
و یهو در رو بست
پسره از درون شوکه شد چون فکر نمی کرد که ی کلمه میتونه روی ی دختر انقدر تاثیر بزاره فکر کرد که اون ازش ناراحت شده
ولی تا خواست بره یهو در باز شد و آرام ی کیسه دورایاکی به پسره داد و با صدای کمی مهربون تر گفت : بیا دورایاکی ولی دیگه من و کوتوله صدا نزن!
پسره تعجب کرد و رفت دورایاکی ها رو گرفت و با لرزش گفت :چرا؟...بهم...دادی؟
آرام دشت به سینه و ی لبخند خیلی محو: چون محبت بهتر از تهمته
پسره با تعجب به آرام نگاه کرد و انتظار این جواب رو از آرام نداشت و بعد گفت :اریگاتو....ولی...اسمت؟
آرام: آرام....ولی میتونید من و با فامیلیم یعنی نیک اختر صدا کنید
پسره سرش رو کج کرد و گفت : نیک اختر....فامیلی متفاوتی داری انگار میاد فامیلیت ایرانی باشه
آرام سکوت کرد و کشی نمیدونست که آرام ی دختر ایرانیه
و بعد گفت : خب فامیلیم اینه دیگه...اسم تو؟
پسره :سانو مانجیرو...میتونی مایکی صدام بزنی
آرام سرش رو کج میکنه میگه : باشه مایکی...اسمت مثل خودت بامزس
مایکی از جواب آرام شوکه شد و تعجب کرد و دیگه رفت و گفت : سایونارا
آرام دست تکون میده : سایونارا مایکی
* چند روز گذشت*
آرام شده بود یکی از خطرناک ترین بوکسر و گنگسر توی توکیو و لقبش رو گذاشته بودن فرزند شیطان یا عدد شیطان مثل ۶۶۶ که عدد شیطانه
آرام ی روز با ی هودی سیاه و شلوار جین گشاد و دراز و ی ماسک سیاه رفته بود داخل ی پارک و ساعت تقریبا ۸ صبح شده بود و آرام اونجا مینشست و برای مردم نقاشی میکشید و میگفت میتونید پول هم نیدید ولی بعضی ها به آرام پول میدادن و حالا توی همون روز یکی از اعضای بانتن اومده بود و گفت :اوی جقله
آرام بلند شد و با لحن پرو گفت : اوی چته خوشگل ندیدی؟
طرف گرخید چون تاحالا کسی باهاش اینجوری حرف نزده بود و آرام ی مشت اب دار زد تو صورت طرف و گفت : حالا زرت رو بزن احمق!
طرف درحالی که از دهنش خون میومد گفت : بیا...قمار کن_
آرام یهو : من آدم کثیفی نیستم که بخوام قمار کنم
طرف : اگه قمار کنی کلی پول بهت میدیم
آرام: من قبول نمیکنم چون خودم پول خودم رو جمع میکنم
طرف بلند شد و به کاغذ های آرام اشاره کرد و گفت: حداقل ی چیزی بکش ببینم چی بلدی
آرام با حرص نقاشی رو کشید و داد به طرف و و گفت :حالا برو تا این مداد رو نکردم تو چشمت
طرف ریلکس رفت ...
🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕
تا پارت بعد بای باییی
蛇送怕发餐厅
🇮🇷🇯🇵🇮🇷🇯🇵🇮🇷🇯🇵🇮🇷🇯🇵🇮🇷🇯🇵🇮🇷🇯🇵🇮🇷🇯🇵🇮🇷
طرف همون پسری بود که آرام دیروز دیدش ارام سرش رو کج کرد و دید که اون اصلا حرف نمیزنه و بشگن زد و گفت: اوی!
پسره هنوز تو فکر بود آرام هم داشت یکم استرس میگرفت و به شونه پسره سیخونک زد و پسره به خودش اومد و گفت : من و...یادته؟
آرام حالت عادی : تو رو دیروز دیدم پس یادم میمونه
پسره دید آرام قدش از آرام کوتاه تره به سمتش خم شد و گفت: کوتوله ای
آرام تیک عصبی خورد و رفت عقب و ی اخم ریزی کرد و حرف نزد
و یهو در رو بست
پسره از درون شوکه شد چون فکر نمی کرد که ی کلمه میتونه روی ی دختر انقدر تاثیر بزاره فکر کرد که اون ازش ناراحت شده
ولی تا خواست بره یهو در باز شد و آرام ی کیسه دورایاکی به پسره داد و با صدای کمی مهربون تر گفت : بیا دورایاکی ولی دیگه من و کوتوله صدا نزن!
پسره تعجب کرد و رفت دورایاکی ها رو گرفت و با لرزش گفت :چرا؟...بهم...دادی؟
آرام دشت به سینه و ی لبخند خیلی محو: چون محبت بهتر از تهمته
پسره با تعجب به آرام نگاه کرد و انتظار این جواب رو از آرام نداشت و بعد گفت :اریگاتو....ولی...اسمت؟
آرام: آرام....ولی میتونید من و با فامیلیم یعنی نیک اختر صدا کنید
پسره سرش رو کج کرد و گفت : نیک اختر....فامیلی متفاوتی داری انگار میاد فامیلیت ایرانی باشه
آرام سکوت کرد و کشی نمیدونست که آرام ی دختر ایرانیه
و بعد گفت : خب فامیلیم اینه دیگه...اسم تو؟
پسره :سانو مانجیرو...میتونی مایکی صدام بزنی
آرام سرش رو کج میکنه میگه : باشه مایکی...اسمت مثل خودت بامزس
مایکی از جواب آرام شوکه شد و تعجب کرد و دیگه رفت و گفت : سایونارا
آرام دست تکون میده : سایونارا مایکی
* چند روز گذشت*
آرام شده بود یکی از خطرناک ترین بوکسر و گنگسر توی توکیو و لقبش رو گذاشته بودن فرزند شیطان یا عدد شیطان مثل ۶۶۶ که عدد شیطانه
آرام ی روز با ی هودی سیاه و شلوار جین گشاد و دراز و ی ماسک سیاه رفته بود داخل ی پارک و ساعت تقریبا ۸ صبح شده بود و آرام اونجا مینشست و برای مردم نقاشی میکشید و میگفت میتونید پول هم نیدید ولی بعضی ها به آرام پول میدادن و حالا توی همون روز یکی از اعضای بانتن اومده بود و گفت :اوی جقله
آرام بلند شد و با لحن پرو گفت : اوی چته خوشگل ندیدی؟
طرف گرخید چون تاحالا کسی باهاش اینجوری حرف نزده بود و آرام ی مشت اب دار زد تو صورت طرف و گفت : حالا زرت رو بزن احمق!
طرف درحالی که از دهنش خون میومد گفت : بیا...قمار کن_
آرام یهو : من آدم کثیفی نیستم که بخوام قمار کنم
طرف : اگه قمار کنی کلی پول بهت میدیم
آرام: من قبول نمیکنم چون خودم پول خودم رو جمع میکنم
طرف بلند شد و به کاغذ های آرام اشاره کرد و گفت: حداقل ی چیزی بکش ببینم چی بلدی
آرام با حرص نقاشی رو کشید و داد به طرف و و گفت :حالا برو تا این مداد رو نکردم تو چشمت
طرف ریلکس رفت ...
🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕🌹💕
تا پارت بعد بای باییی
- ۱.۰k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط