{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وایِ من خیمه ها به غارت رفت

وایِ من خیمه ها به غارت رفت

گیسویی رویِ نی پریشان ماند

 

وسط چند خیمه سوزان

خواهری دل شکسته حیران ماند

 

وایِ من چادری به یغما رفت

بانویی معجرش در آتش سوخت

 

مَردِ بیمار خیمه یِ توحید

نیمی از بسترش در آتش سوخت

 

عاقبت هرچه بود با سختی

سر ِ خورشید را جدا کردند

 

مرد خورجین به دستی آوردند

صحبت از دِرهَم و طلا کردند

 

مرد خورجین به دست با سرعت

سوی دارالعماره میتازد

 

مرد خوش قول کوفه با جیبی

مملو از گوشواره میتازد

 

بادِ تند خزان چه سوزی داشت

چند برگی ز لاله ای گم شد

 

در هیاهوی غارت خیمه

گوشوار سه ساله ای گم شد

 

وای از هق هق ِ النگوها

آسمان هم به هق هق افتاده

 

داس ِ بی رحم کینه بر جانِ

غنچه های شقایق افتاده

 

سر عباس را به نیزه زدند

تا ببیند چه بر حرم رفته

 

تا ببیند نگاه یک لشگر

به سوی چند محترم رفته

 

#محرم
دیدگاه ها (۲)

نام ما را ننویسید، بخوانید فقطسر این سفره گدا را بنشانید فقط...

این اشک ها به پای شما آتشم زدندشکر خدا برای شما آتشم زدند من...

هنوز شوق تو بارانی از غزل داردنسیم یک سبد آیینه در بغل دارد ...

سبز دنیایی ِ ما ، سبز ردایت نشودغزل آنگونه که باشد به سزایت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط