او از غرق شدن می ترسید !
او از غرق شدن می ترسید !
برای همین ، هیچ وقت شنا نمی کرد ...
سوار قایق نمی شد ...
حمام نمی کرد ...
و به آبگیری پا نمی گذاشت !
شب و روز در خانه می نشست،
در را به روی خود قفل می کرد،
به پنجره ها میخ می کوبید،
و از ترس اینکه موجی سر برسد،
مثل بید می لرزید و اشک می ریخت !
عاقبت آن قدر گریه کرد،
که اتاق پر شد از اشک !
و او را درخود، غرق کرد ... ..
شل سیلو استاین
برای همین ، هیچ وقت شنا نمی کرد ...
سوار قایق نمی شد ...
حمام نمی کرد ...
و به آبگیری پا نمی گذاشت !
شب و روز در خانه می نشست،
در را به روی خود قفل می کرد،
به پنجره ها میخ می کوبید،
و از ترس اینکه موجی سر برسد،
مثل بید می لرزید و اشک می ریخت !
عاقبت آن قدر گریه کرد،
که اتاق پر شد از اشک !
و او را درخود، غرق کرد ... ..
شل سیلو استاین
- ۲.۲k
- ۱۷ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط