Our dark romance

Our dark romance
Part 16

*بعد جلسه*

ب/ک: در باز شد و کوک و ا/ت اومدن داخل* خب چه خبر..خبری دارین؟!
کوک: ..مارکوس ساعت 5 یک پارتی تو‌ محله فرانسه ای ها راه انداخته میخوام برم اونجا تا بفهمم چه جوری تو یک گوشه ای گیرش بندازم
ایلیان: بهتره منم بیام!.
ب/ک: به نظر من شما بمونید پشت خط ها و رد تماس ها رو دنبال کنید با من بهتره چون تو ماموریت به یک دختر و یک پسر احتیاج داریم
ایلیان: پس ا/ت بره!
ب/ک: خیلی هم عالی!

*ساعت پنج*

ا/ت

ون مخابرات مون اونور خیابون پارک شد که با هامون در ارتباط بودن
من و کوک هندزفری ها رو تو‌ گوشمون زدیم
خوبی این هندزفری ها این بود که صدای خودمون که باهم حرف میزدیم رو نمی گرفت ولی مال بقیه رو چرا و اگر من و کوک باهم حرف بزنیم معلوم نمیشه * بابای کوک اینطوری تنظیم کرده*
وارد عمارت شدیم و همه چیز لوکس و با شکوه بود
من یک ردای شب قرمز پوشیده بودم و موهامو موج دارش باز گذاشته بودم و کوک هم یک دست کت و شلوار شیک پوشیده بود اون لباس خدمتکاری مون بهم خورد چونکه به جای من و کوک یکی دیگه رو انتخاب کردن
پس ما رو گریم کردن تا ما رو نشناسند
وارد عمارت شدم و مارکوس برای استقبال اومد
مارکوس: خوش اومدید خوش اومدید..شما از مهمون های ویژه مون باید باشید..بفرمایید داخل و از خودتون پذیرایی کنید تا من به اتاق جلسه دعوتتون کنم..چون باید بقیه مهمون هامون هم بیان
دیدگاه ها (۰)

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

تکپارتی جونگ کوک

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

عشق بی پایان

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۷ جین اومد وگفت جین: ماه من ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

True Love③⑤شبتهیونگ: این ا/ت نبود مطمئنم این ا/ت نبود من ا/ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط