Our dark romance
Our dark romance
Part 15
*جلسه*
ایلیان: چرا ا/ت نیومد.. آقای جئون هم نیستن
ب/ک: آها..ببخشید یادم رفت بهتون بگم بعد صبحونه من میخواستم شما و جونگ کوک رو بفرستم تا یکسری اطلاعات از مارکوس جمع کنم..دیدم شما رفته اید پس خانوم ا/ت رو باهاشون فرستادم
ایلیان: آها..خیلی هم عالی
ب/ک: ببخشیدباید زودتر اینو باهاتون درمیون میگذاشتم
ایلیان:.. نه اتفاقا خیلی هم خوشحال شدم ا/ت با جونگ کوک رفته
*یک ساعت بعد*
کوک
توی اتاقم بودیم..از خستگی و عرق رو تخت رو بدن ا/ت افتادم و پیشونیش بوسیدم!
کوک: با اینکه خودمو کشتم ولی چسبید!
ا/ت:*دستمو دور کمرش انداختم و چشمامو گردوندم* جر دادن من حال داد یا حال و هوا مون؟
کوک: هردو!
ا/ت: الان چه گوهی میخوریم؟!
کوک: بابام گفته بریم پایگاه مارکوس و اطلاعات جمع کنیم
ا/ت: بلهههه؟!..مگه کشکه؟! همونطوری عین گاو بریم
کوک: اشاره کردن به دو دست لباس پیشخدمت مردونه و زنونه!.. یک پارتی هست..ما اونجا پیشخدمت هستیم؟!
ا/ت: ما؟!
کوک: تنها دلیلی که بابام میتونست ما رو پیش هم نگه دارع!
ا/ت: حالا ساعت چنده؟!.. پارتی!
کوک: 5!
ا/ت: الان ساعت چنده؟!
کوک:1
ا/ت:خوبع
Part 15
*جلسه*
ایلیان: چرا ا/ت نیومد.. آقای جئون هم نیستن
ب/ک: آها..ببخشید یادم رفت بهتون بگم بعد صبحونه من میخواستم شما و جونگ کوک رو بفرستم تا یکسری اطلاعات از مارکوس جمع کنم..دیدم شما رفته اید پس خانوم ا/ت رو باهاشون فرستادم
ایلیان: آها..خیلی هم عالی
ب/ک: ببخشیدباید زودتر اینو باهاتون درمیون میگذاشتم
ایلیان:.. نه اتفاقا خیلی هم خوشحال شدم ا/ت با جونگ کوک رفته
*یک ساعت بعد*
کوک
توی اتاقم بودیم..از خستگی و عرق رو تخت رو بدن ا/ت افتادم و پیشونیش بوسیدم!
کوک: با اینکه خودمو کشتم ولی چسبید!
ا/ت:*دستمو دور کمرش انداختم و چشمامو گردوندم* جر دادن من حال داد یا حال و هوا مون؟
کوک: هردو!
ا/ت: الان چه گوهی میخوریم؟!
کوک: بابام گفته بریم پایگاه مارکوس و اطلاعات جمع کنیم
ا/ت: بلهههه؟!..مگه کشکه؟! همونطوری عین گاو بریم
کوک: اشاره کردن به دو دست لباس پیشخدمت مردونه و زنونه!.. یک پارتی هست..ما اونجا پیشخدمت هستیم؟!
ا/ت: ما؟!
کوک: تنها دلیلی که بابام میتونست ما رو پیش هم نگه دارع!
ا/ت: حالا ساعت چنده؟!.. پارتی!
کوک: 5!
ا/ت: الان ساعت چنده؟!
کوک:1
ا/ت:خوبع
- ۱۹.۰k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط