🖤 قفس سیاه
🖤 قفس سیاه
پارت سیوهفتم | گردنبند
صدای شلیکها نزدیکتر شد.
جونگکوک دست مادرش رو گرفت.
— باید بریم!
همه از راه مخفی فرار کردند.
چند دقیقه بعد، داخل یک اتاق امن، لانا گردنبندش رو روی میز گذاشت.
— چطوری باز میشه؟
مادر جونگکوک گفت:
— فقط با خون صاحبش.
لانا با تعجب نگاه کرد.
— یعنی من؟
زن سر تکون داد.
لانا انگشتش رو با تیغ کوچکی خراش داد.
یک قطره خون روی گردنبند افتاد.
تق!
گردنبند باز شد.
داخلش یک کارت حافظهی کوچک بود.
جونگکوک سریع لپتاپ رو آورد.
فایل رو باز کردند.
روی صفحه، تصویری از پدر لانا ظاهر شد.
— اگر این فایل رو میبینید، یعنی دنیل شکست خورده.
لانا با تعجب به تصویر نگاه کرد.
پدرش ادامه داد:
— لانا، تو فقط دختر من نیستی...
مکث کرد.
— تو وارث واقعی خانوادهای.
لانا گفت:
— کدوم خانواده؟
تصویر قطع شد.
صفحه سیاه شد.
بعد فقط یک جمله ظاهر شد:
«حقیقت در خانهی قدیمی پدرت پنهان شده.»
جونگکوک بلند شد.
— باید برگردیم.
آرین گفت:
— اونجا منتظرمونه.
لانا گردنبند رو بست.
— پس بریم.
اما هیچکدوم نمیدونستند...
در همان لحظه، دنیل فایل را از راه دور دیده بود.
و لبخند زد.
— بالاخره پیداش کردید.
ادامه دارد... 🖤🥀
خب بچه هاااا بالاخره ویسگون بهم اجازه داد پارت بزارم
حمایت فراموش نشه بوس بوس بایی ✨
پارت سیوهفتم | گردنبند
صدای شلیکها نزدیکتر شد.
جونگکوک دست مادرش رو گرفت.
— باید بریم!
همه از راه مخفی فرار کردند.
چند دقیقه بعد، داخل یک اتاق امن، لانا گردنبندش رو روی میز گذاشت.
— چطوری باز میشه؟
مادر جونگکوک گفت:
— فقط با خون صاحبش.
لانا با تعجب نگاه کرد.
— یعنی من؟
زن سر تکون داد.
لانا انگشتش رو با تیغ کوچکی خراش داد.
یک قطره خون روی گردنبند افتاد.
تق!
گردنبند باز شد.
داخلش یک کارت حافظهی کوچک بود.
جونگکوک سریع لپتاپ رو آورد.
فایل رو باز کردند.
روی صفحه، تصویری از پدر لانا ظاهر شد.
— اگر این فایل رو میبینید، یعنی دنیل شکست خورده.
لانا با تعجب به تصویر نگاه کرد.
پدرش ادامه داد:
— لانا، تو فقط دختر من نیستی...
مکث کرد.
— تو وارث واقعی خانوادهای.
لانا گفت:
— کدوم خانواده؟
تصویر قطع شد.
صفحه سیاه شد.
بعد فقط یک جمله ظاهر شد:
«حقیقت در خانهی قدیمی پدرت پنهان شده.»
جونگکوک بلند شد.
— باید برگردیم.
آرین گفت:
— اونجا منتظرمونه.
لانا گردنبند رو بست.
— پس بریم.
اما هیچکدوم نمیدونستند...
در همان لحظه، دنیل فایل را از راه دور دیده بود.
و لبخند زد.
— بالاخره پیداش کردید.
ادامه دارد... 🖤🥀
خب بچه هاااا بالاخره ویسگون بهم اجازه داد پارت بزارم
حمایت فراموش نشه بوس بوس بایی ✨
- ۷۲
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط