تیلا: از استرس همینجوری داشتم تو اتاق دور خودم میچرخیدم
تیلا: از استرس همینجوری داشتم تو اتاق دور خودم میچرخیدم بعد از بیست دقیقا صندلی میز آرایش رو کشیدم عقب و رو به روش نشستم،به خودم توی آینه نگاه کردم و نفسمو با یه پوف دادم بیرون،یه زنگ به یانگ هی زدم که اون فقط دلداریم داد و گفت باید به ترسم قلبه کنم؛آره راست میگه گردنمو این طرف و اونطرف دادم و اول شروع کردم موهامو شونه زدن،موهای من مشکی بلند بود و شدیداً حالت دار،بعد از شونه زدن شروع کردم یه کوچولو میکاپ کردن و بعد هم رفتم سراغ کمد لباسا،خب اینجا اتاق مهمان خونه ی جیمین بود قبل از اینکه در کمد رو وا کنم فکر میکردم زیاد توش لباس مناسبی نباشه ولی به محض اینکه بازش کردم با صحنه ی قشنگی مواجه شدم،کمد پر از لباسهای قشنگ بود
راحت ترین لباس رو انتخاب کردم چون زیاد از لباسهای مجلسی خوشم نمیاد،یعنی در واقع تا حالا مجلس دعوت نشدم که بخوام لباس مخصوص بپوشم( عه من!)(عکس میزارم از لباس)
لباس رو پوشیدم و سر تایمی که قرار بود راه بیفتیم از پله ها پایین رفتم ، جیمین رو توی آشپزخونه پیدا کردم که داشت آبمیوه میخورد
:جیمین شی؟
جیمین(برگشت و بهش نگاه کرد):جیزِسسس چقدر خوشگل شدی کوچولوووو
:حیحیحی مرسیییی
جیمین:خب بگو چی شده
:میخواستم بپرسم که این لباسای توی کمد من که مال دوست دخترته،یه وقت ناراحت نشه من پوشیدمشون؟
جیمین از خنده میترکه که بلاخره میگه:
وااااای تیلا،دهنت سرویس من اصلا دوست دختر ندارم،استریت هم نیستم،درضمن اون اتاق هم مال توعه و هر کدوم از لباسارو یکی از اعضا خریده،الان اینو نامجون هیونگ خریده
تیلا:چیییی؟ وای توهم استریت نیستی آخی گوگولیییی،درضمن واقعا اونجا دیگه مال کنه
جیمین:بله بله
بلاخره به محل مهمونی رسیدن (خونه ی هوپ)که شروع کردن به درست کردن فضا
تیلا:واوووو چقدر اینجا رنگی رنگیو قشنگهههه،انگار اومدم توی خونه ی یکی از بی دغدغه ترین آدم های دنیا
نامجون یهو پشت تیلا میاد و میگه:اتفاقا اومدی خونه ی یکی از پر دغدغه ترین همشون
تیلا:اوه،آره درک میکنم،بلاخره خیلی سخته
خب خب به نظرتون دیگه چه گروه های به مهمونی دعوتن؟
راحت ترین لباس رو انتخاب کردم چون زیاد از لباسهای مجلسی خوشم نمیاد،یعنی در واقع تا حالا مجلس دعوت نشدم که بخوام لباس مخصوص بپوشم( عه من!)(عکس میزارم از لباس)
لباس رو پوشیدم و سر تایمی که قرار بود راه بیفتیم از پله ها پایین رفتم ، جیمین رو توی آشپزخونه پیدا کردم که داشت آبمیوه میخورد
:جیمین شی؟
جیمین(برگشت و بهش نگاه کرد):جیزِسسس چقدر خوشگل شدی کوچولوووو
:حیحیحی مرسیییی
جیمین:خب بگو چی شده
:میخواستم بپرسم که این لباسای توی کمد من که مال دوست دخترته،یه وقت ناراحت نشه من پوشیدمشون؟
جیمین از خنده میترکه که بلاخره میگه:
وااااای تیلا،دهنت سرویس من اصلا دوست دختر ندارم،استریت هم نیستم،درضمن اون اتاق هم مال توعه و هر کدوم از لباسارو یکی از اعضا خریده،الان اینو نامجون هیونگ خریده
تیلا:چیییی؟ وای توهم استریت نیستی آخی گوگولیییی،درضمن واقعا اونجا دیگه مال کنه
جیمین:بله بله
بلاخره به محل مهمونی رسیدن (خونه ی هوپ)که شروع کردن به درست کردن فضا
تیلا:واوووو چقدر اینجا رنگی رنگیو قشنگهههه،انگار اومدم توی خونه ی یکی از بی دغدغه ترین آدم های دنیا
نامجون یهو پشت تیلا میاد و میگه:اتفاقا اومدی خونه ی یکی از پر دغدغه ترین همشون
تیلا:اوه،آره درک میکنم،بلاخره خیلی سخته
خب خب به نظرتون دیگه چه گروه های به مهمونی دعوتن؟
- ۴۱
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط