فردا صبح
فردا صبح
تیلا=
توی خواب نازم بودم،هعییی توی خواب قشنگم بودم و دوباره از روی عادت ،تهیونگ سرشو توی موهام فرو کرده بود و خوابیده بود،یکم خودمو حرکت دادم و سعی کردم که چشمامو باز کنم، داشتم خمیازه میکشیدم،که یهو یه صدای جیغ فراصوتی اومد که چشمام تا آخر وا شد و دهنم که برای خمیازه مثل کروکدیل باز بود یهو بسته شد،محکم و سریع از جام بلند شدم که تهیونگ یکم خودشو تکون داد و گفت:هممم...چی شده تیلا(خمیازه)
تیلا:وا نشنید....(اومدم ادامه بدم که دوباره صدای داد و بیداد اومد،این سری هم ته ته و هم کوک از خواب پریدن)
گوشمو یکم تیز کردم که شنیدم صدای جین داشت میومد که:واااااااااای تهیونگ نیستتتت،کوک نیستتتت،یا خالق پی دی نیممم، معلوم نیست تهیونگ دوباره رفته این کوکو کجا گم و گور کرده،ای تهیونگ ذلیل شده من اگه پیدات کنم میکشمت،چرا تو اتاقاشون نیستتتتتننننن(داد و رپ(رپ گاد جین با افتخار تقدیم میکند)
ودف؟؟؟! جین در معرض پاره شدن بود که با خنده در اتاقو وا کردم و داد زدم و گفتم:اینجاعن بابا اینجاعن خودتو شرحه شرحه کردی اول صبحی(خنده ی فراوان)
جین که بلاخره خیالش راحت شده بود ،همه رو دور میز صبحونه جمع کرد
جیمین:خبببب،تیلا خانوم میدونستی که امشب یه مهمونی داریم میگیریم به عنوان ورود شما به گروه؟(شیطنت)
تیلا:خب....اممممم راستش خیلی خوشحالم کردی جیمینی ولی،خب راستش فقط شماها مشکلی ندارید که این مهمونی توی بازداشگاه باشه؟آخه قضیه رو فهمیدن که،متاسفانه قراره بخاطر سرعت غیر مجاز یه سری برخوردایی باهام داشته باشن (استرس و نگران)
شوگا که اونطرف میز نشسته بود گلو شو صاف کرد و گفت:دیشب من به مرجع پلیس راهنمایی رانندگی این منطقه زنگ زدم و همه چی رو اوکی کردم و قضیه رو گفتم،نمیخواد نگران چیزی باشی
تیلا که شدیداً متعجب شده بود ازش کلی تشکر کرد که جیمین گفت:البته اینم در نظر بگیریم که شوگا با کادو گرفتن زیاد میونه ی خوبی نداره و معمولا دوست داره همدلی و دوست داشتنش رو با کار هاش نشون بده
تیلا:هعییی بیخیال شماها همه تون وجودتون یه هدیه اس
همه صبحونه رو خوردن و داشتن برای مهمونی آماده میشدن که خونه ی جی هوپ رو براش در نظر گرفته بودن
تیلا:بعد صبحونه با خنده وارد اتاقم شدم و درو بستم ولی به محض اینکه درو بستم خندم محو شد و نفسم رو با یه پوف بیرون دادم، چون من ترس از اجتماع داشتم، و این اولین مهمونی من با افراد معروف غریبه بود،کوک سر میز گفته بود که چند تا دیگه از گروه های کمپانی دیگه هم دعوت ان و این یعنی اوج ترس من
تیلا=
توی خواب نازم بودم،هعییی توی خواب قشنگم بودم و دوباره از روی عادت ،تهیونگ سرشو توی موهام فرو کرده بود و خوابیده بود،یکم خودمو حرکت دادم و سعی کردم که چشمامو باز کنم، داشتم خمیازه میکشیدم،که یهو یه صدای جیغ فراصوتی اومد که چشمام تا آخر وا شد و دهنم که برای خمیازه مثل کروکدیل باز بود یهو بسته شد،محکم و سریع از جام بلند شدم که تهیونگ یکم خودشو تکون داد و گفت:هممم...چی شده تیلا(خمیازه)
تیلا:وا نشنید....(اومدم ادامه بدم که دوباره صدای داد و بیداد اومد،این سری هم ته ته و هم کوک از خواب پریدن)
گوشمو یکم تیز کردم که شنیدم صدای جین داشت میومد که:واااااااااای تهیونگ نیستتتت،کوک نیستتتت،یا خالق پی دی نیممم، معلوم نیست تهیونگ دوباره رفته این کوکو کجا گم و گور کرده،ای تهیونگ ذلیل شده من اگه پیدات کنم میکشمت،چرا تو اتاقاشون نیستتتتتننننن(داد و رپ(رپ گاد جین با افتخار تقدیم میکند)
ودف؟؟؟! جین در معرض پاره شدن بود که با خنده در اتاقو وا کردم و داد زدم و گفتم:اینجاعن بابا اینجاعن خودتو شرحه شرحه کردی اول صبحی(خنده ی فراوان)
جین که بلاخره خیالش راحت شده بود ،همه رو دور میز صبحونه جمع کرد
جیمین:خبببب،تیلا خانوم میدونستی که امشب یه مهمونی داریم میگیریم به عنوان ورود شما به گروه؟(شیطنت)
تیلا:خب....اممممم راستش خیلی خوشحالم کردی جیمینی ولی،خب راستش فقط شماها مشکلی ندارید که این مهمونی توی بازداشگاه باشه؟آخه قضیه رو فهمیدن که،متاسفانه قراره بخاطر سرعت غیر مجاز یه سری برخوردایی باهام داشته باشن (استرس و نگران)
شوگا که اونطرف میز نشسته بود گلو شو صاف کرد و گفت:دیشب من به مرجع پلیس راهنمایی رانندگی این منطقه زنگ زدم و همه چی رو اوکی کردم و قضیه رو گفتم،نمیخواد نگران چیزی باشی
تیلا که شدیداً متعجب شده بود ازش کلی تشکر کرد که جیمین گفت:البته اینم در نظر بگیریم که شوگا با کادو گرفتن زیاد میونه ی خوبی نداره و معمولا دوست داره همدلی و دوست داشتنش رو با کار هاش نشون بده
تیلا:هعییی بیخیال شماها همه تون وجودتون یه هدیه اس
همه صبحونه رو خوردن و داشتن برای مهمونی آماده میشدن که خونه ی جی هوپ رو براش در نظر گرفته بودن
تیلا:بعد صبحونه با خنده وارد اتاقم شدم و درو بستم ولی به محض اینکه درو بستم خندم محو شد و نفسم رو با یه پوف بیرون دادم، چون من ترس از اجتماع داشتم، و این اولین مهمونی من با افراد معروف غریبه بود،کوک سر میز گفته بود که چند تا دیگه از گروه های کمپانی دیگه هم دعوت ان و این یعنی اوج ترس من
- ۴۲
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط