و عشق بود،

و عشق بود،
آن حسِ مغشوشی
که در تاریکی
ناگاه
محصورمان می کرد
و جذبمان می کرد
در انبوه سوزانِ
نفس ها و تپش ها
و تبسم هاي دزدانه
..............♥️
دیدگاه ها (۰)

اخرین بازمانده

به هر چه عشق بورزى به آن قدرت می‌دهی ... از هر چه بترسی به آ...

شاید برای همین عشق مادر به فرزند این‌قدر عمیقه؛ چون فقط دوست...

گاهی زندگی مثل روزی بارانی می‌ماند که هیچ چیز جز سرپناه موقت...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)ترکش عشق فصل دوم داستانی که ه...

~ آخه پسرای ما چقدر خوشگل، خوش‌استایل و باورنکردنی‌ان! 😭✨انگ...

دختر و پارتی

بچه ها بعضی حس‌ها نه گفتنی‌ان، نه نوشتنی… فقط یه گوشه از دل ...

😨 قیامت اینگونه شروع می‌شود👇🔊 و در صور دمیده شود، پس هر که د...

تو با شرم قشنگ عمق چشمانت . . .مرا وقتے تماشا مے ڪنے عشق است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط