{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرم می گفت:

پدرم می گفت:
روی پل های هوایی
در مترو
مقابل نیمکت ها
نفس های بیشتری حبس می شود
یکی از ترس
آن یکی از شلوغی
و دیگری از تنهایی
اما من یک جای دیگر هم می شناسم
آینه ی جیبی یک زن
وقتی به خودش نگاه می کند!

#ایمان_سیدی
دیدگاه ها (۴)

از باد متنفرم یا عطرت را می آوردیا می برد.... #عادل_اکبری

من برای تو شعر گفتم ...وتو برای دیگری خواندی وحالاچه فایده؟م...

فرق بسیار زیادی است،بین کسی که کم می آوردبا کسی که کوتاه می ...

#عاشقانه#تیکه_کتاب

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 42✦....................

گاهی «برو» گفتن، آخرین تلاشِ یک دلِ ترسیده برای دیده‌شدن است...

پدرم..🖤🥀«از وقتی تو رفتی، من با خودم غریبه شده‌ام. انگار آن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط