پدرم می گفت:

پدرم می گفت:
روی پل های هوایی
در مترو
مقابل نیمکت ها
نفس های بیشتری حبس می شود
یکی از ترس
آن یکی از شلوغی
و دیگری از تنهایی
اما من یک جای دیگر هم می شناسم
آینه ی جیبی یک زن
وقتی به خودش نگاه می کند!

#ایمان_سیدی
دیدگاه ها (۴)

﷽♻️ در دنده باشید⏰ به ساعتتان نگاه کنید؛ این چرخ‌دنده‌های سا...

سناریو بلولاک/:قفل آبی

نیازی به خواندن صدها کتاب تاریخی ندارید اگر عمیق و چند بار ب...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وهفتم 𓆪 🖤🥀اسما به انتهای راهرو خیره شد.ـ ...

💫 حجاب، عفاف در خانواده🔹حجاب یکی از عوامل مهم در ایجاد عفت، ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️هیچ‌کس حرکت نکرد.دو جنا روبه‌روی هم ایستاد...

پارت هشتم: «مسابقه با زمان در کدها»نور قرمز مچ‌بند آندیا روی...

#حکایت_قدیمی روباه عاشق خری شده بود که هر روز کنار رودخانه آ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

🐣🐣🐣| #LIVE_YOUTUBEسوال: روش فلیکس برای Slow it Down کردن (آه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط