{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معلم با صدایی بلند گفت:بچه ها دفترهای دیکته تون روی میز.پ

معلم با صدایی بلند گفت:بچه ها دفترهای دیکته تون روی میز.پسر دستش را توی کیف کرد و کاغذی بیرون آورد و با دست دیگر مداد نیم خورده اش را از بین دندانهایش بیرون کشید.
معلم گفت مادر، پسر نوشت:مریض است، معلم گفت:پدر، پسر نوشت:ندارم، معلم با صدایی کشیده ادامه داد آسمان آبی، پسر به پنجره کلاس نگاه کرد و نوشت:ابری و سیاه
معلم گفت:غذای لذیذ، چشمان پسرک تار شد و دستش را محکم روی شکمش فشار داد.معلم گفت:دوست خوب، بغل دستی پسر با صدایی لرزان و گرفته گفت:خانم اجازه رضا روی زمین افتاده.
دیدگاه ها (۱)

( last minute )

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هفتم: شلیک---چاقو پرواز کرد.به سمتِ ه...

.....پارت ششم....

still with you

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط