{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز از پدرم پرسیدم فرق بین عشق و ازدواج چیست؟

یک روز از پدرم پرسیدم فرق بین عشق و ازدواج چیست؟

روز بعد او کتابی قدیمی آورد و به من گفت این برای توست. با تعجب گفتم : اما این کتاب خیلی با ارزش است، تشکر کردم و در حالیکه خیلی ذوق داشتم تصمیم گرفتم کتاب را جایی دنج بگذارم تا سر فرصت بخوانم.

چند روز بعد پدرم روزنامه ای را آورد، نگاهی به آن انداختم و بنظرم جالب آمد که پدرم گفت این روزنامه مال تو نیست، برای شخص دیگریست و موقتا می توانی آن را داشته باشی، من هم با عجله شروع به خواندنش کردم که مبادا فرصت را از دست بدهم،

در همین گیر و دار پدرم لبخندی زد و گفت : حالا فهمیدی فرق عشق و ازدواج به چیست؟ در عشق می کوشی تا تمام محبت و احساست را صرف شخصی کنی که شاید سهم تو نباشد اما ازدواج کتاب با ارزشیست که به خیال اینکه همیشه فرصت خواندنش هست به حال خود رهایش می کنی ...
دیدگاه ها (۱۴)

گاهی پیش می آید که دلت یک اتفاق خوب می خواهد اتفاقی که از رو...

آدم هایِ امروز ، دفتر خاطرات ندارند !درد دل ها ، مجازی شده ....

تمام آدمهابعد از یک روز خاص که نمی‌دانسته‌اند آخرین روزی‌ست ...

مردی که ناز و عشوه‌ی زنی در زندگی اش نباشد ...زندگی برایش چه...

امدم خانه سر راه  پسرخاله را دیدم و دعوا و کتک کاری حاضر نبو...

فراموشی عشق همه چیز بعد از مرگ مادرم تغییر کرد حتی پدرم، کسی...

ص ۶۷پدر بود و احترامش واجب از عاق پدر می ترسیدم  و تلاشم برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط