{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمام آدمها

تمام آدمها
بعد از یک روز خاص
که نمی‌دانسته‌اند آخرین روزی‌ست که قرار است خوشبخت باشند
دیگر هیچگاه نتوانسته‌اند با تمام وجود خوشحالی را احساس کنند
آدمی که یکبار طعم از دست دادن را چشیده باشد دیگر به هیچ به دست آوردنی دلش قرص نخواهد شد
به این ها که فکر می‌کنم
از تمام روزهای باقی مانده‌ام می‌ترسم
از تمام لبخندهایی که می‌زنم، می‌ترسم
میان تمام بوسه هایم گریه‌ام می‌گیرد
و مانند یک زندانی محکوم به اعدام که غذای مورد علاقه‌اش را برایش می‌آورند
به غمگین ترین شکل ممکن خوشحال می‌شوم
و به این فکر می‌کنم که می‌شود آیا پرنده‌ای را که با بالی شکسته از شکاری نافرجام جان سالم به در برده را
هنوز هم پرنده دانست ؟
دیدگاه ها (۸)

یک روز از پدرم پرسیدم فرق بین عشق و ازدواج چیست؟ روز بعد او ...

گاهی پیش می آید که دلت یک اتفاق خوب می خواهد اتفاقی که از رو...

مردی که ناز و عشوه‌ی زنی در زندگی اش نباشد ...زندگی برایش چه...

تنهایی همینجاست!درست همین برزخی که نه تحملِ آدم ها را داری و...

داستان:نفس اخرشخصیت:آت،جونگکوکویو آتبرای خودم تصمیم گرفتم می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط