{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی راحت در چشم هایم نگاه کرد و گفت می خواهد برود. حرفی

خیلی راحت در چشم هایم نگاه کرد و گفت می خواهد برود. حرفی نزدم، نه اینکه عاشقش نباشم ها...نه... دیوانه وار دوستش داشتم.
اما باید با چشم های خودتان ببینید عشق از همان دری که وارد قلبت شده، دارد می رود، تا مثل الان من لال بشوید.
اینجور وقتها من لال می شوم. همه ی وجودم می شود یک چشم، که با وجود ابری بودنش، تمام رفتن های معشوقش را یکجا به تماشا می نشیند. فقط به امید اینکه شاید برود؛ تمام دنیا را بگردد... ببیند هیچ خانه ای گرم و نرمتر از خانه ی قلب منی که ترک کرده نبوده و نیست...
آن وقت دوباره برگردد و این بار آهسته در بزند، و من بی صبرانه بگویم خوش آمدی... بگویم می بینی؟ هیچ چیز این خانه عوض نشده... فقط کمی پنجره های قلبم ترک برداشته ... چون وقتی می رفتی، از همین پنجره یک دنیا تو را تماشا کردم

دعوتید به صرف چای و شعر در کانال رقص واژه ها:
https://telegram.me/rvazheha
.
دیدگاه ها (۴)

می نشینیم و حرف می زنیم .. تو بی غرض و من نَه ! تمام احساسم ...

همیشه کسی هست که منتظر استهمیشه کسی هست.که نمی‌آیدبا کانال ت...

مامُوَظَّف به نیلورآبی بودنیمچه در مُرداب لَجَن بستهچه در آب...

زندگی"باغی"استکه باعشق"باقی"است "مشغول دل"باشنه"دل مشغول"بیش...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p33درست جلوی همون دیواری که نینا پشتش پنه...

افسانه‌ی گل صورتیپارت چهارم | خانه‌ای دور از قصرسه روز از فر...

عشق در دنده آخرپارت : ۵۰نور طلایی صبح از میان پرده‌های سفید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط