دلم میخواست
دلم میخواست
بین شبها و روزهات
بین دستها و نفسهات
بین بوسها و لبهات
چنان سرگردان شوم
که نفهمم دنیا
کدام طرف میچرخد
چرا میچرخد
نارنجی!
دلم میخواست
بین خندهها و موهات
اسم تو را صدا کنم
و وقتی گفتی جانم
جانم را
از نبودنت نجات دهم
با یک نگاه...
بین شبها و روزهات
بین دستها و نفسهات
بین بوسها و لبهات
چنان سرگردان شوم
که نفهمم دنیا
کدام طرف میچرخد
چرا میچرخد
نارنجی!
دلم میخواست
بین خندهها و موهات
اسم تو را صدا کنم
و وقتی گفتی جانم
جانم را
از نبودنت نجات دهم
با یک نگاه...
- ۹۵۰
- ۲۵ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط