جادوی قلب اوپارت آخر

جادوی قلب او،پارت آخر
[فلش بک به ۱۵سال پیش زمانی که دان ۷سالش بود]
ویوی نویسنده:
صدای گریه های دان کل کوچه و خیابون هارو پر کرده بود،چنتا دزدِ تجاوزگر به اون و دوستاش حمله کرده بودن،ولی وقتی داشتن فرار میکردن یکی از بچه ها دان رو حل میده و اونو تعمه(درسته؟)میکنه.مرد ها دان رو گرفته بودن و داشتن میبردن که یهو صورت دان پراز خون شد،سر تمام دزد ها بریده شده بود و افتاده بود رو زمین،دان ترسیده بود و زبونش بند اومد،که یهو صدای یه پسر جوون دوروبر ۲۴یا۲۵اینا اومد
پسر:دختر کوچولو،ببینم اونا که آسیبی بهت نزدن؟
دان برگشت و با صحنه ای که دید قلبش ریخت،یه پسر جذاب با یه لبخن ملیح به دان خیره شده بود دان خشکش زده بود،پسر اومد نزدیک دان،خم شد و سر دان رو نوازش کرد
پسر:سلام کوچولو،تو خیلی ناز و بامزه ای
و بعد با دستش خون روی صورت دان رو پاک کرد و گفت
پسر:در آینده باز هم همو ملاقات میکنیم.میبینمت،دختر کوچولو
و پیشونی دان رو بوس کرد و محو شد
[پایان فلش بک،زمان حال]
وقتی اون جن حمله کرد دان چشماشو بستو فک کرد همچیز تمومه ولی وقتی چشماشو باز کرد دید تو بغل لوکاسه
لوکاس:دان،هههه بهت گفتم که تو آینده همو ملاقات میکنیم
دان یهو چشماش گرد شد و پراز اشک چون لوکاس خودشو انداخت جلوی جنا و دان رو بغل گرفته بود تا ازش مراقبت کنه
لوکاس:من همیشه مراقبتم،دختر کوچولوی من*با گریه*
لوکاس دان رو ول کرد و حولش داد تا فرار کنه
لوکاس:فرار کن دان فرار کن*با داد و گریه*
دان وقتی به خودش اومد فرار کرد و تو جنگل ناپدید شد،الف ها دان رو پیدا کردن و به خونش بردن و دان کل اون شبو گریه کرد و دق کرد،چون وقتی دان۷سالش بود برای اولین بار عاشق شد،و اون عاشق یه خون آشام شده بود،و بعداز اون دان خودشو از پل پرت کرد پایین و مرد،میپرسین چه اتفاقی برای لوکاس افتاد؟خب.........اون توسط جن ها بلعیده شد،و این عشقی بود که هرگز حتیٰ برای یبار هم اتفاق نیفتاده بود،و هردو معشوقه مردن،و اون ها روح هایی شدن که گرفتار جادوی قلب یکدیگر بودند(:

پایان............
دیدگاه ها (۴)

ژونز

😂

شتتتت ادامه ی جادوی قلب او آپ نمیشه😀

چنتا چیزو داخلش تغیر دادم و انگار این خیلی بهتر شد

معرفی کایتو کوروبا پارت ۲

میشه لایک کنی O_o

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط