{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیایین براتون یه داستان تعریف کنم

بیایین براتون یه داستان تعریف کنم


در سال ۱۴۰۲ خانواده ای فرزند چهارمش به دنیا اومد
اون یک دختر کوچولو بود اسمش رو آی نور گذاشتن
دختر کوچولو ی داستان ما با مشکلات بزرگ تر از خودش به دنیا اومد
او مریضی داشت
مریضی هاش سوراخ بودن قلب کوچیکش، تنبلی چشم و تک کلیه بود
در سال ۱۴۰۳ این دختر کوچولو رو بردن تهران برای عمل قلب
عملش موفقیت آمیز بود
ولی حالش اصلا خوب نبود....
وقتی از بیمارستان مرخص شد و اومد خونشون
تشنج کرد و بردنش به بیمارستان گرگان
اونجا هم دختر کوچولوی قصه ی مارو بستری کردن....
و پارسال در همین روز ۱۴۰۳/۱۱/۷ ساعت پنج صبح دختر کوچولوی ما از دنیا رفت....و دختر کوچولوی ما فقط یک سالش بود....




اخه کوچولوی داداش چرا بدون من رفتی...
منتظر باش منم قراره یه روز بیام کنارت تا باهم دوباره بازی کنیم... 💔
دیدگاه ها (۳۸)

هیچ وقت ندیدن....

برای همینه که رنگ مورد علاقه بنفشه💜

میو😺

و برادر ابرو برا ما نزاشته....

روز های من با خانم رز 💕💙 پارت سوم : زندگی نامه از زبان راوی:...

" تو سرنوشت منی "پارت ۱۰ویو راوی النا ، هلن رو رسوند بیمارس...

اسم فیک :ولی تو نمیدونی که من عاشقتم چند روز بعد از دید ات +...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط