{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:61
(نیویورک، 3:۱۳pm)
بعد رساندن آنا به عمارت سمت شرکت کیم حرکت کرد و در همین حین با کیم تماس گرفت.
بعد چند بوق تماس برقرار شد و صدای گرفته مرد که انگار گریه کرده بود را شنید.
+ بگو
•گریه کردی، ته؟
+ مزخرف نگو، فقط یکم حالم گرفته هست
یونگی میدانست اگر بیشتر اصرار کند اون دیوونه تماس را قطع میکند، پس زودتر حرفش را زد.
•دکتر گفت فردا جواب آزمایش میاد
+ میدونم، کاری که گفتم انجام دادی؟
•همونطور که گفتی آره..
+ خوبه، میری شرکت؟ چون به لیندا گفتم همه کار ها رو حل کرد فقط چند تا برگه هست که باید امضا کنی
•فهمیدم.. جیمین کجاست
+ نمیدونم.. رفت شرکت و دیگه ندیدمش
•ته.. حواست به پسر عموت باشه.. ممکنه نقشت رو خراب کنه

کیم مکث کرد.. دوباره یاد حرف هایی که هوسوک لبه صخره بهش زد افتاد، قلبش درد میگرفت که مجبور بود قبول کنه اون جئون عوضی رو دوست داره.

+ مراقبم، تو روی جیمین تمرکز کن.. انگار نمیخواد جونگکوک عاشقم بشه، بهش بفهمون که دخالت نکنه وگرنه خودم بهش هشدار میدم
•اوکی
و تماس را قطع کرد.



از شرکت پدرش بیرون آمد و تاکسی گرفت.
از زمانی که تهیونگ از پیشش رفت فکرش درگیر اعترافی بود که پیش او کرد.

-نباید اینجوری میشد.. لعنتی..

گوشی اش در جیبش زنگ خورد، آن را برداشت و جواب داد.
-بله، هیونگ
^کجایی؟
-سوار تاکسی ام..
^میری عمارت؟
-نه، تحمل قیافه و مزخرفات آنا رو ندارم
^پیش تهیونگ بودی؟
-بهم شرکتمون رو نشون داد
پسر به آرامی خندید.
-بالاخره قراره جای پدرمو بگیرم.. به لطف تهیونگ
^از اینکه قراره جای پدرتو بگیری خوشحالی؟
-بیشتر از هر چیزی.. تهیونگ بهم درمورد شرکت توضیح داد و برای من هم دفتر مخصوص درست کرده بود... یعنی.. دفتر پدرم الان مال منه..
جیمین نفس عمیقی کشید.
^بین تو و اون عوضی خبریه؟ چون از وقتی زنگ زدم داری درمورد اون حرف میزنی..
لبخند جونگکوک کمی محو شد.
-نمیدونم بینمون چیه.. گاهی قلبم و ذهنم قبول میکنه عاشقشه ولی یه حسی یهم میگه آخر این رابطه یکی فدا میشه..
^مزخرف نگو، پسر.. چرا چنین چیزی بشه؟ تو دوسش داری و بهش میگی.. ولی تا فردا صبر کن.. باید جواب آزمایش بیاد
جونگکوک از کلافگی آهی کشید.
-بس کن، هیونگ.. اون بچه مال من نیست.. اینو مطنئنم
^انقدر مطمئن حرف نزن... آنا هم احساسات داره و نباید انقدر باهاش بد باشی
-اون یک ج.نده واقعیه، هیونگ.. هنوز اونو کامل نمیشناسی
و بدون منتظر ماندن برای جواب او تماس را قطع کرد.
دقایقی نگذشت که پیامی برای پسر آمد، شماره ناشناس بود.
"به کیم تهیونگ اعتماد نکن"
جئون با کنجکاوی یه پیام خیره شد و تایپ کرد.
-چرا؟ تو کی هستی؟
"به آدرسی که میفرستم بیا، یادت باشه.. تنها بیا"
__________________________________________
شرایط پارت بعد
لایک: 58
کامنت: 65(استیکر نذاریننن)
بازنشر: 20
دیدگاه ها (۴)

حمایت؟ https://wisgoon.com/novel_bts

حمایت؟ https://wisgoon.com/irene.fake

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:18جونگکوک مرد بزرگتر رو هل داد.. و مرد کمی عقب ر...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:58(نیویورک، شرکت جئون) همانطور که وارد محوطه شرک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط