{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«فصل۲ The magic of lov »

«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۶۳

که روبروي پسر بچه بوري روي ویلچر نشسته بود زانو زد و نرم پیشونیشو بوسید و بعد دستاشو گرفت.

با دقت نگاه کردم

همون..همون پسر بچه توی عکس بود که توی خونه اش

بود.

پس این بچه يه ربطي بهش داره..

با محبت کاپشني از توی کیسه هاي خريدش بیرون کشید و تند تن پسربچه کرد و بعد موهاشو مرتب کرد و باهاش

حرف زد..حرف زد..

اي جانم..

چقدر مهربون و شیرین به نظر میرسه..

لبخند زدم.

چقدر آقاست..

بر خلاف اخلاق تند و اخماي توهمش قلب خيلي بزرگي

داره..

حتما به این بچه ها كمك مالي و يا عاطفي ميكنه..

واقعا کارش قابل تقدیر و زیباست..

هنوز داشت با همون پسر بچه بور روی ویلچر حرف میزد.. عین یه پدر داشت باهاش حرف میزد و نوازشش میکرد با لبخند از نرده ها فاصله گرفتم و سوار تاکسی شدم و گفتم برگرده..

جوري از کارش پر از حس خوب شده بودم

نداشت.

پس هنوز جايي براي تكون خوردن داره...

قلبش پام و مهربونه

برگشتیم شرکت و به کارام ادامه دادم.

که

حد

بعد حدود ۱ساعت برگشت در حالیکه کفش ها و پاچه

شلوارش گلي بود.

جلوي پاش با لبخند بلند شدم.

رفت داخل اتاقش.

چند دقیقه بعد به تلفن روي ميزم زنگ زد و گفت برم

اتاقش..

از دیدن کت و شلوار جديد توي تنش تعجب کردم.
دیدگاه ها (۲)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۴از دیدن کت و شلوار جديد توي...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۵خيلي حس و حال خوبی داشتم. ح...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۲صبح طبق معمول رفتم سرکار شر...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۱سمت در رفتم. برگشتم نگاش کر...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۴۰صبح زودتر راه افتادم که دیر...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۳۳گفت: واي..اینا چه خوشگلن......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط