Part
Part : 33
(ویوی ا.ت ]
خیلی آروم مک می زد . واضح بود که دل تنگ بود . من هم بعد مکثی ، همراهیش کردم .
دستش رو طرف پهلوم برد و چنگ زد . از لب پایینم گاز ریزی گرفت و جدا شد .
توی چشمام نکاه می کرد . چشمهایی که کهکشان در آن معنا می شد .
کوک بلند شد و به سمت آشپز خونه رفت .
×غذاتو تموم نکردی ؟
+اممم..... نه .
×بیا غذاتو بخور من باید برم کمپانی .
+میشه منم بیام ؟
×دلیل ؟ [سرد و جدی]
+می خوام بدونم چرا پی دی نیم اینجوری می کنه ؟
×اماده شو یک ربع دیگه پایینم .
خوشحال شدم و رفتم بالا یک ست لباسم رو برداشتم [اسلاید دوم ] و پوشیدم یک میکاپ لایت کردم و کیف و کفشم رو برداشتم . گوشی و سوئیچ ماشینم رو برداشتم و رفتم پایین . وارد پارکینگ شدم .
کوک به ماشین لم داده بود و سرش توی گوشیش بود و عصبی بود اینو میشد فهمید . زبونش رو توی لپش فرو کرده بود .
+کوک....کوک.
×ها بلله... چقدر خوشگل شدی !
+مرسیی.. توهم خوشتیپ شدی!
×چی من ... هع من خوشتیپ بودم
با مشت زدم به سینش وه دستم رو گرفت و نزدیک خودش کرد .
+از خود راضیِ ...
نزاشت حرفم تموم بشه که لباش روی لبام فرود اومد .....
.
×بریم
+خیلی پر رویی بریم
سوئیچ رو بسمتش پرت کردم.
×[خنده]
.
.
رسیدیم کمپانی . رفتیم داخل به اتاق پی دی نیم رفتیم و بادر زدن وارد شدیم و به نام خدا جنگ شروع شد .
همه پسر ها با چهره ای پر از غم به من و کوک نگاه می کردن .
کوک دستش رو پشتم گذاشت و گفت برو جلو
پی دی نیم : سلام خانم جانگ بفرمایید .
+سلام ممنون
پی دی نیم : خب می دونم همه بخاطر این ماجرای پیش اومده ناراحتین ...... با فکر هایی که کردم ...
کوک در این هنگام از پشت دستم رو گرفته بود . و فشار م داد .
: خانم جانگ شما رو برای ادامه تحصیل به خارج از کشور به پاریس می رید و تا وقتی آب از آسیاب بیفته برنمی گردید.
شکه شده بودم یعنی قراره از کره برم . از پسرا فاصله بگیرم .
+بله چی من باید از کره برم
: متاسفانه بله
+نه من نمی تونم قبول کنم من این جا برای خودم زندگی دارم...... (یک هو بلند شدم ) نه نه نه من اینو قبول نمی کنم .
×ا.ت لطفا آروم باش
هم چنان کامنت گذاران را دوست دارم ❤️🩹🥹✨️
شرایط پارت بعد :
لایک : ۱۵
کامنت :۱۵
بازنشر : ۳
دوستان حمایت شما باعث میشه که من انرژی میده که پارت های بعدی رو بنویسم .
لطفا حمایت کنین .🫂🙏
(ویوی ا.ت ]
خیلی آروم مک می زد . واضح بود که دل تنگ بود . من هم بعد مکثی ، همراهیش کردم .
دستش رو طرف پهلوم برد و چنگ زد . از لب پایینم گاز ریزی گرفت و جدا شد .
توی چشمام نکاه می کرد . چشمهایی که کهکشان در آن معنا می شد .
کوک بلند شد و به سمت آشپز خونه رفت .
×غذاتو تموم نکردی ؟
+اممم..... نه .
×بیا غذاتو بخور من باید برم کمپانی .
+میشه منم بیام ؟
×دلیل ؟ [سرد و جدی]
+می خوام بدونم چرا پی دی نیم اینجوری می کنه ؟
×اماده شو یک ربع دیگه پایینم .
خوشحال شدم و رفتم بالا یک ست لباسم رو برداشتم [اسلاید دوم ] و پوشیدم یک میکاپ لایت کردم و کیف و کفشم رو برداشتم . گوشی و سوئیچ ماشینم رو برداشتم و رفتم پایین . وارد پارکینگ شدم .
کوک به ماشین لم داده بود و سرش توی گوشیش بود و عصبی بود اینو میشد فهمید . زبونش رو توی لپش فرو کرده بود .
+کوک....کوک.
×ها بلله... چقدر خوشگل شدی !
+مرسیی.. توهم خوشتیپ شدی!
×چی من ... هع من خوشتیپ بودم
با مشت زدم به سینش وه دستم رو گرفت و نزدیک خودش کرد .
+از خود راضیِ ...
نزاشت حرفم تموم بشه که لباش روی لبام فرود اومد .....
.
×بریم
+خیلی پر رویی بریم
سوئیچ رو بسمتش پرت کردم.
×[خنده]
.
.
رسیدیم کمپانی . رفتیم داخل به اتاق پی دی نیم رفتیم و بادر زدن وارد شدیم و به نام خدا جنگ شروع شد .
همه پسر ها با چهره ای پر از غم به من و کوک نگاه می کردن .
کوک دستش رو پشتم گذاشت و گفت برو جلو
پی دی نیم : سلام خانم جانگ بفرمایید .
+سلام ممنون
پی دی نیم : خب می دونم همه بخاطر این ماجرای پیش اومده ناراحتین ...... با فکر هایی که کردم ...
کوک در این هنگام از پشت دستم رو گرفته بود . و فشار م داد .
: خانم جانگ شما رو برای ادامه تحصیل به خارج از کشور به پاریس می رید و تا وقتی آب از آسیاب بیفته برنمی گردید.
شکه شده بودم یعنی قراره از کره برم . از پسرا فاصله بگیرم .
+بله چی من باید از کره برم
: متاسفانه بله
+نه من نمی تونم قبول کنم من این جا برای خودم زندگی دارم...... (یک هو بلند شدم ) نه نه نه من اینو قبول نمی کنم .
×ا.ت لطفا آروم باش
هم چنان کامنت گذاران را دوست دارم ❤️🩹🥹✨️
شرایط پارت بعد :
لایک : ۱۵
کامنت :۱۵
بازنشر : ۳
دوستان حمایت شما باعث میشه که من انرژی میده که پارت های بعدی رو بنویسم .
لطفا حمایت کنین .🫂🙏
- ۷.۹k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط