Part
Part : 34
نامی : رئیس فکر نمی کنین دارین زیاده روی می کنین ؟
پی دی نیم : چه زیاده روی ... باعث شده به شهرت یکی از آرتیست های جهانی آسیب بزنه .
×پی دی نیم ... من ا.ت رو دوست دارم شما باید به این مورد توجه کنید
: جونگ کوک فعلا این اجازه رو نداری باید شایعات رو درست کنیم
×به ا.ت می گم یک لایو ترتیب بده و اعتراف کنه با هم هستیم .
: جونگ کوک شییی حالت خوبه این لایو فقط بخاطر اینکه بگه دارین از هم جدا میشید
× من خودم درستش می کنم .
.
.
[ویوی کوک ]
.
.
داشتم با پی دی نیم سر و کله می زدم که اصلا نفهمیدم ا.ت رفته بیرون دیدم پسرا دارن حرف میزدن از فرصت استفاده کردم و رفتم بیرون از اتاق به گوشیش زنگ می زدم جواب نمی داد " لعنتی کجایی؟ "
یک هو زهنم به ماشین رفت.
" ا.ت هر موقع می خواست ذهنش رو آروم کنه با ماشین میره طرف خیابان تهران ... فهمیدم "
یکی از ماشین هایی که توی پارکینگ کمپانی بود رو برداشتم و باسرعت خارج شدم .
×ا.ت جواب بده ...
دوباره تماس گرفتم .
بوق بوق بوق .... مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد.
بوق ....بوق ....بالاخره
با صدای گرفته و بوقض توی گلو آروم و ناراحت گفت ..
+کوک .....
× ا.ت عزیزم خوبی ؟ کجایی ؟ ..
+کوک ... خستم .
×ا.ت آروم باش بهم بگو کجایی
همچنان توی راه خیابان تهران بودم .
لعنتی چراغ قرمز شد .
بارون نم نم شروع به باریدن کرد .
×ا.ت جواب بده ...
+هان ... رود
کنار رود هانه
×فهمیدم الان می ام
بوق بوق بوق
تماس پایان یافت .
ا.ت منتظر عشق زندگیش بود . اون تنها چیزی که می خواست یک آغوش گرم که توش غرق بشه .
حمایت فراموش نشه 🫂✨️
نامی : رئیس فکر نمی کنین دارین زیاده روی می کنین ؟
پی دی نیم : چه زیاده روی ... باعث شده به شهرت یکی از آرتیست های جهانی آسیب بزنه .
×پی دی نیم ... من ا.ت رو دوست دارم شما باید به این مورد توجه کنید
: جونگ کوک فعلا این اجازه رو نداری باید شایعات رو درست کنیم
×به ا.ت می گم یک لایو ترتیب بده و اعتراف کنه با هم هستیم .
: جونگ کوک شییی حالت خوبه این لایو فقط بخاطر اینکه بگه دارین از هم جدا میشید
× من خودم درستش می کنم .
.
.
[ویوی کوک ]
.
.
داشتم با پی دی نیم سر و کله می زدم که اصلا نفهمیدم ا.ت رفته بیرون دیدم پسرا دارن حرف میزدن از فرصت استفاده کردم و رفتم بیرون از اتاق به گوشیش زنگ می زدم جواب نمی داد " لعنتی کجایی؟ "
یک هو زهنم به ماشین رفت.
" ا.ت هر موقع می خواست ذهنش رو آروم کنه با ماشین میره طرف خیابان تهران ... فهمیدم "
یکی از ماشین هایی که توی پارکینگ کمپانی بود رو برداشتم و باسرعت خارج شدم .
×ا.ت جواب بده ...
دوباره تماس گرفتم .
بوق بوق بوق .... مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد.
بوق ....بوق ....بالاخره
با صدای گرفته و بوقض توی گلو آروم و ناراحت گفت ..
+کوک .....
× ا.ت عزیزم خوبی ؟ کجایی ؟ ..
+کوک ... خستم .
×ا.ت آروم باش بهم بگو کجایی
همچنان توی راه خیابان تهران بودم .
لعنتی چراغ قرمز شد .
بارون نم نم شروع به باریدن کرد .
×ا.ت جواب بده ...
+هان ... رود
کنار رود هانه
×فهمیدم الان می ام
بوق بوق بوق
تماس پایان یافت .
ا.ت منتظر عشق زندگیش بود . اون تنها چیزی که می خواست یک آغوش گرم که توش غرق بشه .
حمایت فراموش نشه 🫂✨️
- ۲.۷k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط