{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛
به من گفت: نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم.
وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!!!
دیدگاه ها (۱)

💫 میگن با هرکسی دوست بشی شکل وفرم اونو میگیری فکرشوبکن اگه ب...

🍂 🍃 چو قناری به قفس؟؟؟یا چو پرستو به سـفر؟؟؟هیچ یک!!!! ...

خواهر که داشته باشی یعنی دوتا مامان داریخواهر که داشته باشی ...

جنس نامرغوب بیخ ریش صاحب می‌شودآه آقا روی دستم مانده حالا «ب...

پارت پونزدهم

ادامه ۶ عشق و اشک هیون و ای ان به سمت اتاق ریس کانگ حرکت کرد...

~ در اتاق ۳۶۶ چه خبر است ... ~ پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط