{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همیشه در قطار

همیشه در قطار
کنار پنجره را دوست دارم
نمیدانم چرا...
کتاب که دستم باشد
دیگر پنجره انگار نیست
ولی کتاب هم نمیتواند مرا مسخ کند
زمانی که از دشت زادگاه تو میگذرم
دلم میلرزد و دستانم مانند یک پیر خرفت پارکینسونی تقه میخورد
داغ میشوم
ناخود آگاه می ایستم
دستانم به شیشه می چسبد...
آه
شاید تصورش سخت باشد
پس ساده تر بگویم:
همین را بدان
انگار خبر آوردند که...
عشق همین است
دیدگاه ها (۱)

همیشه در قطار کنار پنجره را دوست دارمنمیدانم چرا...کتاب که د...

همیشه در قطار کنار پنجره را دوست دارمنمیدانم چرا...کتاب که د...

همیشه در قطار کنار پنجره را دوست دارمنمیدانم چرا...کتاب که د...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_...

✲ بالاترين رهايي ،آزاد شدن از نظرات ديگران است...روزى كه بتو...

گاهی یه آدم از زندگیت نمی‌ره…فقط دیگه جای قبلیش رو توی دلت ن...

‏ولی قبول ڪنین ما تاوان "محبتــــــــــــــــــــــ هامونو" ...

💙ﺑﺮﺍﯼ "ﺁﺩﻣــﻬﺎ" ﺧــﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ "ﺧـــﻮﺏ" ﺑﺴﺎﺯﺁﻧﻘـــــــﺪﺭ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط