(#قرمز_ممنوع ❤️
(#قرمز_ممنوع ❤️
#part¹³
﴿ویو تهیونگ﴾
چند ثانیه به صفحهی خاموش گوشی خیره ماندم.
رگ گردنم از شدت عصبانیت بیرون زده بود.
جین قدمی جلو آمد.
جین: چی گفت؟
گوشی را داخل جیبم گذاشتم.
تهیونگ: گفت این تازه شروع بازیه.
جونگکوک نگاهی به دیوار انداخت.
جملهی قرمز هنوز مقابلمان بود.
چند لحظه سکوت کرد، بعد آرام گفت:
جونگکوک: نه...
این فقط یه بازی نیست.
یه نفر داره عمداً تو رو بیرون میکشه.
تهیونگ اخمی کرد.
تهیونگ: منظورت چیه؟
جونگکوک: اگه هدفش فقط ات بود، بعد از دزدیدنش فرار میکرد. اما داره سرنخ میذاره، زنگ میزنه، پیام میفرسته...
میخواد تو دنبالش بری.
جین با تأیید سر تکان داد.
جین: یعنی همهی اینا از قبل برنامهریزی شده.
تهیونگ بدون حرف از انبار بیرون رفت.
اما هنوز چند قدم برنداشته بود که صدای یکی از افرادش بلند شد.
محافظ: آقا!
همه برگشتند.
محافظ چیزی را داخل یک جعبهی چوبی پیدا کرده بود.
جعبه قفل نداشت.
تهیونگ درش را باز کرد.
داخل آن فقط یک پاکت سفید بود.
نام «ات» با خط مشکی روی آن نوشته شده بود.
...
﴿ویو ات﴾
در اتاق باز شد.
همان زن دوباره وارد شد.
این بار چهرهاش جدیتر از قبل بود.
ات: میخوای با من چیکار کنی؟
زن صندلی روبهرویم نشست.
چند لحظه فقط نگاهم کرد.
بعد آهسته گفت:
زن: یه سؤال ازت میپرسم.
راستشو جواب بده.
سکوت کردم.
زن: اگه بفهمی تمام این اتفاقها از روزی شروع شد که وارد اون مدرسه شدی...
باز هم اونجا میموندی؟
با تعجب نگاهش کردم.
ات: منظورت چیه؟
زن لبخند کمرنگی زد.
زن: جوابم رو نگرفتم.
چند ثانیه فکر کردم.
بعد با قاطعیت گفتم:
ات: آره.
چون فرار کردن هیچ مشکلی رو حل نمیکنه.
زن برای اولین بار واقعاً غافلگیر شد.
چند لحظه چیزی نگفت.
بعد از جایش بلند شد.
در را باز کرد.
قبل از خروج، فقط یک جمله گفت:
زن: حالا میفهمم...
چرا انتخابت کرده.
در بسته شد.
ات با تعجب زیر لب زمزمه کرد:
ات: انتخابم کرده...؟
منظورش کی بود؟
...
﴿ویو تهیونگ﴾
پاکت را باز کردم.
داخلش فقط یک عکس بود.
عکسی از ات...
که معلوم بود همین چند دقیقه قبل گرفته شده.
پشت عکس، فقط یک جمله نوشته شده بود:
«اگر میخواهی دوباره زنده ببینیش... تنها بیا.»
پایین جمله، یک آدرس نوشته شده بود.
جین با نگرانی گفت:
جین: معلومه که تلهست.
تهیونگ نگاهش را از عکس برنداشت.
اما قبل از اینکه چیزی بگوید...
جونگکوک آرام دستش را روی شانهی او گذاشت.
جونگکوک: تو تنها نمیری......)
#part¹³
﴿ویو تهیونگ﴾
چند ثانیه به صفحهی خاموش گوشی خیره ماندم.
رگ گردنم از شدت عصبانیت بیرون زده بود.
جین قدمی جلو آمد.
جین: چی گفت؟
گوشی را داخل جیبم گذاشتم.
تهیونگ: گفت این تازه شروع بازیه.
جونگکوک نگاهی به دیوار انداخت.
جملهی قرمز هنوز مقابلمان بود.
چند لحظه سکوت کرد، بعد آرام گفت:
جونگکوک: نه...
این فقط یه بازی نیست.
یه نفر داره عمداً تو رو بیرون میکشه.
تهیونگ اخمی کرد.
تهیونگ: منظورت چیه؟
جونگکوک: اگه هدفش فقط ات بود، بعد از دزدیدنش فرار میکرد. اما داره سرنخ میذاره، زنگ میزنه، پیام میفرسته...
میخواد تو دنبالش بری.
جین با تأیید سر تکان داد.
جین: یعنی همهی اینا از قبل برنامهریزی شده.
تهیونگ بدون حرف از انبار بیرون رفت.
اما هنوز چند قدم برنداشته بود که صدای یکی از افرادش بلند شد.
محافظ: آقا!
همه برگشتند.
محافظ چیزی را داخل یک جعبهی چوبی پیدا کرده بود.
جعبه قفل نداشت.
تهیونگ درش را باز کرد.
داخل آن فقط یک پاکت سفید بود.
نام «ات» با خط مشکی روی آن نوشته شده بود.
...
﴿ویو ات﴾
در اتاق باز شد.
همان زن دوباره وارد شد.
این بار چهرهاش جدیتر از قبل بود.
ات: میخوای با من چیکار کنی؟
زن صندلی روبهرویم نشست.
چند لحظه فقط نگاهم کرد.
بعد آهسته گفت:
زن: یه سؤال ازت میپرسم.
راستشو جواب بده.
سکوت کردم.
زن: اگه بفهمی تمام این اتفاقها از روزی شروع شد که وارد اون مدرسه شدی...
باز هم اونجا میموندی؟
با تعجب نگاهش کردم.
ات: منظورت چیه؟
زن لبخند کمرنگی زد.
زن: جوابم رو نگرفتم.
چند ثانیه فکر کردم.
بعد با قاطعیت گفتم:
ات: آره.
چون فرار کردن هیچ مشکلی رو حل نمیکنه.
زن برای اولین بار واقعاً غافلگیر شد.
چند لحظه چیزی نگفت.
بعد از جایش بلند شد.
در را باز کرد.
قبل از خروج، فقط یک جمله گفت:
زن: حالا میفهمم...
چرا انتخابت کرده.
در بسته شد.
ات با تعجب زیر لب زمزمه کرد:
ات: انتخابم کرده...؟
منظورش کی بود؟
...
﴿ویو تهیونگ﴾
پاکت را باز کردم.
داخلش فقط یک عکس بود.
عکسی از ات...
که معلوم بود همین چند دقیقه قبل گرفته شده.
پشت عکس، فقط یک جمله نوشته شده بود:
«اگر میخواهی دوباره زنده ببینیش... تنها بیا.»
پایین جمله، یک آدرس نوشته شده بود.
جین با نگرانی گفت:
جین: معلومه که تلهست.
تهیونگ نگاهش را از عکس برنداشت.
اما قبل از اینکه چیزی بگوید...
جونگکوک آرام دستش را روی شانهی او گذاشت.
جونگکوک: تو تنها نمیری......)
- ۱۰۹
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط