" قشنگ ترین اشتباه "
" قشنگ ترین اشتباه "
part : ²³
احساس کردم دستشویی دارم پس پدمو از توی کیف برداشتم و رفتم به سمت سرویس....
بعد از انجام کارای لازم اومدم بیرون....داشتم با استفاده از لباسم دستامو خشک میکردم !!
که یهو دستم اسیر دست کسی شد و با شدت به دیوار کوبیده شدم....
نگاه کردم ببینم کیه که با صورت یونگی مواجه شدم....یه دستش رو به دیوار تکیه داده بود و با او یکی پشت سرم رو گرفته بود !!
خواستم بیام کنار که بیشتر نزدیکم شد و گفت....
_ گفتم که جبران میکنی !!
+ برو کنار بذار برم !!
_ اگه نذارم ؟!
دستمو مشت کردم و کوبوندم تو صورتش که پخش زمین شد....
من همینطوریم....از نظر ظاهری آروم ولی اگه اعصاب خورد بشه وحشی میشم !!
همه با بهت بهم نگاه میکردن و بعضیا هم صدای غیبتاشون واضح شنیده میشد....
بیخیال بابا....
به سمت کلاس رفتم و کمی از آبم خوردم....سرم درد میکرد !!
* پرش زمانی *
تا زنگ آخر یونگی هیچکاری باهام نداشت و فقط سر جاش نشسته بود....
حتما تا الان فهمیده من چجور آدمیم....قطعا !!
موبایلمو از دفتر تحویل گرفتم و به جیمین زنگ زدم....
بوق چهارم نخورده بود که جواب داد....
_ الو ؟!
+ سلام بیا دنبالم !!
_ چرا گرفته ای ؟!
+ هیچی فقط بیا....
_ باشه خدافظ....
+ خدافظ !!
چند مین گذشت که....
(صدای زنگ تلفن)
جیمین بود !!
جواب دادم....
+ بله ؟!
_ بیا بیرون !!
+ اومدم....
و قطع کردم....
از در مدرسه خارج شدم و سوار فراری جیمین شدم....گفت....
_ سلام !!
+ سلام....
_ چخبر ؟!
+ هیچی....
_ هیچیه هیچی ؟!
+ (سکوت)
_ هی بگو ببینم چی شده ؟!
ماجرا رو براش توضیح دادم که گفت....
_ که اینطور....
+ آره....
_ به مدیرتون میگم جاتو عوض کنه !!
+ مرسی !!
_ خواهش میکنم !!
راستی....
+ هوم ؟!
_ امشب جایی دعوتیم !!
+ کجا ؟!
_ مهمونی....
+ به چه مناسبت ؟!
_ میفهمی....
+ نمیفهمم بگو !!
_ به کارم ربط داره....
+ هر چی باشه امشب میفهمم پس میتونی الان بگی !!
_ تمایل ندارم !!
+ خب اصلا کار توعه به من چه من نمیام....
_ باید بیای نمیتونم تنهات بذارم !!
+ چرا ؟!
_ اینم به کارم ربط داره....
+ هوفففف تو منو کشتی با این کارت !!
_ (خنده)
ادامه دارد....
¹⁵ لایک
part : ²³
احساس کردم دستشویی دارم پس پدمو از توی کیف برداشتم و رفتم به سمت سرویس....
بعد از انجام کارای لازم اومدم بیرون....داشتم با استفاده از لباسم دستامو خشک میکردم !!
که یهو دستم اسیر دست کسی شد و با شدت به دیوار کوبیده شدم....
نگاه کردم ببینم کیه که با صورت یونگی مواجه شدم....یه دستش رو به دیوار تکیه داده بود و با او یکی پشت سرم رو گرفته بود !!
خواستم بیام کنار که بیشتر نزدیکم شد و گفت....
_ گفتم که جبران میکنی !!
+ برو کنار بذار برم !!
_ اگه نذارم ؟!
دستمو مشت کردم و کوبوندم تو صورتش که پخش زمین شد....
من همینطوریم....از نظر ظاهری آروم ولی اگه اعصاب خورد بشه وحشی میشم !!
همه با بهت بهم نگاه میکردن و بعضیا هم صدای غیبتاشون واضح شنیده میشد....
بیخیال بابا....
به سمت کلاس رفتم و کمی از آبم خوردم....سرم درد میکرد !!
* پرش زمانی *
تا زنگ آخر یونگی هیچکاری باهام نداشت و فقط سر جاش نشسته بود....
حتما تا الان فهمیده من چجور آدمیم....قطعا !!
موبایلمو از دفتر تحویل گرفتم و به جیمین زنگ زدم....
بوق چهارم نخورده بود که جواب داد....
_ الو ؟!
+ سلام بیا دنبالم !!
_ چرا گرفته ای ؟!
+ هیچی فقط بیا....
_ باشه خدافظ....
+ خدافظ !!
چند مین گذشت که....
(صدای زنگ تلفن)
جیمین بود !!
جواب دادم....
+ بله ؟!
_ بیا بیرون !!
+ اومدم....
و قطع کردم....
از در مدرسه خارج شدم و سوار فراری جیمین شدم....گفت....
_ سلام !!
+ سلام....
_ چخبر ؟!
+ هیچی....
_ هیچیه هیچی ؟!
+ (سکوت)
_ هی بگو ببینم چی شده ؟!
ماجرا رو براش توضیح دادم که گفت....
_ که اینطور....
+ آره....
_ به مدیرتون میگم جاتو عوض کنه !!
+ مرسی !!
_ خواهش میکنم !!
راستی....
+ هوم ؟!
_ امشب جایی دعوتیم !!
+ کجا ؟!
_ مهمونی....
+ به چه مناسبت ؟!
_ میفهمی....
+ نمیفهمم بگو !!
_ به کارم ربط داره....
+ هر چی باشه امشب میفهمم پس میتونی الان بگی !!
_ تمایل ندارم !!
+ خب اصلا کار توعه به من چه من نمیام....
_ باید بیای نمیتونم تنهات بذارم !!
+ چرا ؟!
_ اینم به کارم ربط داره....
+ هوفففف تو منو کشتی با این کارت !!
_ (خنده)
ادامه دارد....
¹⁵ لایک
- ۱۴.۷k
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط