پارت

..... ☆پارت /۲

راوی/در آن مه که تنها صدا های خوفناک زجه زدن برای کشته نشدن با صدای پرندگان در هم هم نوا شده بودن.
دختری بی احساس بدون توجه و ذره ای دل رحمی یکی یکی آنها را کشت
در همان حال پسری که بدون دانستن هیچ کدام از آنها مجبور به خدمت در برابر آن ملکه یخی میشود.
تهیونگ_با چیزی که دیدم!
دیگه نمیتونستم اون آدم سابق بشم
انگار دریای خون بود بارون شدیدی وسط جنگل راه افتاده بود درخت ها سر به فلک کشیده رو از بالا تا پایین در نظر گرفتم
بوی خون این جنگل عجیب بوی خون میداد
یه دختر!
وسط این هیاهو و دیدن چهره اون زن با صدای رعد و برق دیده شدن
لباس سفیدی که با خون رنگ گرفته بود و چهره ی بی حسش
نیم رخ صورتی زیبا که با نور رعد برق به نمایش افتاد
از چاقویی که توی دستش بود قطره قطره خون میچکید....
یعنی میشه!
باورم نمیشد امکان نداشت یه دختر پشت همه اینا باشه!
از پشت درخت زیر نظرش داشتم مین هو رفت نیرو کمکی بیاره
بی سیم توی این هوا بارونی کار نمیکرد
نمیتونسم با مین هو ارتباط بگیرم
که با خوردن چیز سنگینی به سرم چشمام رو به سیاهی رفت.....

خواهشا حمایت کنین 🥺🙏🏻
شرایط نداره ❤️‍🩹
دیدگاه ها (۰)

حق

پیجش عالیه از هر نظر فالوش کنین❤آیدیشhttps://wisgoon.com/jim...

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 Part: 21ویو جیهوپمهم نیست... ...

#ایده_ای_در_اعماق_ذهنم #چند_پارتی امگاورس؟!..... Part 4یونگ‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط